
آیا رفراندوم موضوع اصل 59 قانون اساسی ، بعد از تصویب در مجلس شورای اسلامی باید به تأییدشورای نگهبان نیز برسد یا اینگونه قانون گذاری خارج از حیطه نظارت شورای یاد شده بوده ومستقیماً سرچشمه حقوق و قانونگذاری به شمار می آید؟
در صورتی که پاسخ این پرسش مثبت باشد، قهراً پس از آنکه ارجاع امری به همه پرسی از تصویب مجلس شورای اسلامی گذشت، (( شورای نگهبان موظف است آن را حداکثر ظرف ده روز از تاریخ وصول از نظر انطباق بر موازین اسلام و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد و چنانچه آن را مغایر ببیند برای تجدید نظر به مجلس بازگرداند.))
به عبارت دیگر نمایندگان مجلس شورای اسلامی تنها موضوعی را می توانند به رأی عمومی نهند که با موازین شرع واصول قانون اساسی مغایر نباشد.اکنون باید دید بر اساس اصول وروشهای شناخته شده تفسیر حقوقی ،چه پاسخی می توان به پرسش فوق داد.
به نظر می رسد با توجه به استدلال های زیر چاره ای جز پذیرفتن این حقیقت نیست که همه پرسی موضوع اصل 59 باید به تایید شورای نگهبان نیز برسد وبدون آن قابلیت اجرا ندارد.
شورای نگهبان ((به منظور پاسداری از احکام اسلام وقانون اساسی )) تشکیل شده است ولذا نه تنها ((کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود.)) بلکه مواردی که مجلس ترجیح می دهد حق قانونگذاری خودرا به گونه دیگری ((إعمال))کند ،نیز مشمول همین قاعده کلی است .برای مثال ((مجلس ... در موارد ضروری می تواند اختیار وضع بعضی از قوانین را با رعایت اصل هفتادودوم به کمیسیونهای داخلی خود تفویض کند...
اول-قانون عادی بودن نتیجه همه پرسی
نیم نگاهی به متن،سیاق وجایگاه اصل 59 تردیدی باقی نمی گذارد که این اصل بیانگر نوعی خاص واستثنایی از قانونگذاری عادی است.قانون اساسی با پذیرش قاعده تفکیک واستقلال قوا تصریح کرده است که ((قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه وقوه قضائیه )) اما بلافاصله در همین اصل تأکید کرده است که هر یک از این قوا ((بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند.))
قانون اساسی،سپس به گونه ای منطقی به تعیین مجاری((إعمال)) این قوا پرداخته است.به موجب اصول 60و61:((اعمال قوه مجریه ... از طریق رئیس جمهور ووزراء)) و(( اعمال قوه قضائیه به وسیله دادگاههای دادگستری است.))امّا برخلاف این دوقوه،برای ((اعمال قوه مقننه)) دو شیوه پیش بینی شده وهریک دراصلی جداگانه مورد اشاره قرارگرفته است.
بنابراصل 58:((اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است که از نمایندگان منتخب مردم تشکیل می شود ومصوبات آن پس از طی مراحلی که در اصول بعد می آید برای اجرا به قوه مجریه وقضائیه ابلاغ می گردد.))
اصل 59 نیز اعلام می دارد که:((در مسائل بسیارمهم اقتصادی ،سیاسی،اجتماعی وفرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی ومراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد.درخواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.))

بنا به تصریح این اصول ،((إعمال قوه مقننه)) در جمهوری اسلامی ایران به صورت نهادینه ومستمر از طریق مجلس شورای اسلامی است،امّا در ((مسائل بسیارمهم))وبطور استثنایی ((ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی ... صورت گیرد.))
پس این گونه همه پرسی در حقیقت همان تقنین عادی است که اصولاً بایستی بوسیله مجلس شورای اسلامی انجام می شد.اما به هر دلیلی نمایندگان مردم ترجیح داده اند که نظر موکلان خود را از زبان آنان بشنوند . پیامد قطعی این برداشت آن است که نتیجه همه پرسی،چه در صورت رأی مثبت وچه در صورت رأی منفی مردم،نباید با موازین اسلام واصول قانون اساسی مغایرت داشته باشد ودر قانون اساسی جز شورای نگهبان مرجعی برای تشخیص این امر پیش بینی نشده است.
شورای نگهبان ((به منظور پاسداری از احکام اسلام وقانون اساسی )) تشکیل شده است ولذا نه تنها ((کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود.)) بلکه مواردی که مجلس ترجیح می دهد حق قانونگذاری خودرا به گونه دیگری ((إعمال))کند ،نیز مشمول همین قاعده کلی است .برای مثال ((مجلس ... در موارد ضروری می تواند اختیار وضع بعضی از قوانین را با رعایت اصل هفتادودوم به کمیسیونهای داخلی خود تفویض کند... همچنین مجلس شورای اسلامی می تواند تصویب دائمی اساسنامه سازمانها، شرکتها ،مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت را با رعایت اصل هفتادو دوم به کمیسیون ذیربط واگذار کند یا اجازه تصویب آنها را به دولت بدهد.))امّا قانون اساسی همانگونه که با اشاره به اصل هفتادودوم در مورد مصوبات کمیسیونهای مجلس تصریح کرده است،بلافاصله درمورد اخیر نیز تأکید می کند که((مصوبات دولت نباید با اصول واحکام مذهب رسمی کشور ویا قانون اساسی مغایرت داشته باشد.تشخیص این امر به ترتیب مذکور در اصل نودو ششم با شورای نگهبان است.))
صلاحیت انحصاری شورای نگهبان برای بررسی واظهار نظر درمورد مغایرت یا عدم مغایرت ((قوانین))ومقررات با موازین شرع وقانون اساسی ،در مواضع متعدد وپراکنده دیگری نیز مورد تأیید این شورا ومجلس شورای اسلامی قرارگرفته است که تفسیر شورای نگهبان از اصل یکصدوسی وهشتم از همه مهمتر است.به موجب این اصل ((تصویب نامه ها وآیین نامه های دولت ومصوبات کمیسیونهای مذکور در این اصل، ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رئیس مجلس شورای اسلامی می رسد تا در صورتی که آنها را بر خلاف قوانین بیابد باذکر دلیل برای تجدید نظر به هیأت وزیران بفرستد.))
امّا نظر تفسیری شورای نگهبان چنین اعلام شده است که((کلمه "قوانین" مذکور در ذیل اصل یکصدوسی وهشتم قانون اساسی شامل قانون اساسی نمی شود.)) ودر این زمینه رئیس مجلس ناچار است تا از شورای نگهبان استفسار کرده وبر همان اساس عمل نماید.
دوم-نیازمندی اجرای اصل 59 به ((تصویب)) مجلس
شیوه دیگری که برای اثبات نیازمندی همه پرسی موضوع اصل 59 به تایید شورای نگهبان می توان ارائه داد ،تلفیق اصول 59 و94 قانون اساسی است.بنا به تصریح ذیل اصل مورد بحث ((درخواست مراجعه به آرای عمومی باید به تصویب دوسوم مجموع نمایندگان برسد. )) به عبارت دیگر درخواست نمایندگان برای رجوع به آرای عمومی ،((مصوبه)) مجلس تلقی می شود.
از سوی دیگر اصل نودوچهارم نیز تاکید کرده است که(( کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود.))
از کنار هم نهادن این دو اصل،در حقیقت واز نظر منطقی ،قیاسی از شکل اول درست می شود که((بدیهی الانتاج))بوده وکسی نمی تواند در آن خدشه نماید.صورت این قیاس چنین است:
((درخواست همه پرسی از سوی نمایندگان،مصوبه مجلس است.)) و((همه مصوبه های مجلس باید به تایید شورای نگهبان برسد.)) نتیجه اینکه ((درخواست همه پرسی از سوی نمایندگان باید به تایید شورای نگهبان برسد.))
سوم-حکومت اصل چهارم برهمه اصول قانون اساسی
بنابر اصل چهارم:((کلیه قوانین ومقررات مدنی،جزایی،مالی،اقتصادی ،اداری،فرهنگی،نظامی ،سیاسی وغیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد.این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی وقوانین ومقررات دیگر حاکم است وتشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است.))
برخی استادان معتقدند در تمام مواردی که مقرراتی برای اجرا در کشور وضع می شود، واز جمله همه پرسی اصل 59،اعتبار آن موکول به نظر شورای نگهبان مبنی بر مطابقت آن مقررات با موازین اسلامی است.زیرا ((روح قانون اساسی ومفاد اصل چهارم،تعمیم مسئولیت شورای نگهبان نسبت به همه مواردی است که به نحوی مقررات لازم الاجرا در جمهوری اسلامی ایران وضع می گردد.گرچه اخضّ بودن مورد اصل نودوششم قانون اساسی این احتمال را بوجود می آورد که عموم اصل چهارم با قیدی که در اصل نودو ششم آمده اختصاص به مورد مصوبات مجلس پیدا کند، ولی دقت در روح قانون اساسی که اسلامی بودن ملزوم آن است وکیفیت عمومی که در اصل چهارم آمده معلوم می کند که عموم اصل چهارم خودابااز تخصیص دارد وسیاق تعبیر به منظور بیان عموم بوده است.))

باید توجه داشت که این استدلال،گرچه متین ومقبول است،اما صرفاً ناظر به جنبه شرعی موضوع همه پرسی است وتنها نیاز به تایید فقهای شورای نگهبان را اثبات می کند ونه همه اعضا وجنبه های مرتبط با قانون اساسی را.
چهارم-مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی واصل 99
گرچه مذاکرات واستدلال های نویسندگان یک قانون،حتی در مکتب تفسیر لفظی یا تحلیلی ، نمی تواند برهانی قاطع ونهایی به شمار آید امّا ((از لحاظ نظری ، برای تعیین اراده واقعی قانونگذار اعمال مقدماتی تهیه قوانین، از قبیل مذاکرات انجام شده در مجلس وگفتگوهای اعضای کمیسیون ها، بهترین راهنما است.))
در اینجا هم به رغم شفافیت قانون اساسی مبنی به نیازمندی همه پرسی موضوع اصل 59 به تأیید شورای نگهبان، می توان برای تقویت استدلال های پیشین به ((مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)) نیز استناد کرد،زیرا در جای جای مذاکرات این مجلس وبه مناسبت های مختلف به این نکته تصریح وتاکید شده است.
برای مثال به هنگام تصویب اصل پنجاه ونهم، این اصل شاهد مخالفان، موافقان وکسانی بوده است که به رغم پذیرش خود مفاد ، ذکر آن را به صورت اصلی در قانون اساسی ضروری یامفید نمی دیده اند.
با این حال هر سه گروه یادآوری کرده اند که درخواست همه پرسی از سوی نمایندگان مجلس باید به شورای نگهبان ارسال شود؛ گرچه در مذاکرات هم گاه تنها به جنبه شرعی توجه شده وگاه اعم از شرع وقانون اساسی.
افزون بر این به عنوان اصل 82 پیشنهاد شده بود که:((شورای نگهبان نظارت بر انتخاب رئیس جمهور ومراجعه به آراء عمومی در رفراندوم را نیز بر عهده دارد.درخواست مراجعه به آراء عمومی باید از طرف رئیس جمهور یا دوسوم نمایندگان مجلس شورای ملی باشد وبرای اجراء به شورای نگهبان تسلیم شود.))
در اینجا هم به رغم شفافیت قانون اساسی مبنی به نیازمندی همه پرسی موضوع اصل 59 به تأیید شورای نگهبان، می توان برای تقویت استدلال های پیشین به ((مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)) نیز استناد کرد،زیرا در جای جای مذاکرات این مجلس وبه مناسبت های مختلف به این نکته تصریح وتاکید شده است
نایب رئیس مجلس مزبور در پاسخ به کسانی که می گفتند((این موهم این است که شورای نگهبان در اینجا نقش قوه مجریه را ایفا می کند)) تصریح کرده است که مقصود از اجرا همان((نظارت است ... یعنی شورای نگهبان باید تایید کند که تقاضای رئیس جمهور بجا است.)) .نماینده دیگری در تایید وتکمیل این برداشت افزوده است:((برای اینکه آنها پاسدار قانون اساسی هستند.)) ونفر سوم نیز گفته است:((باید بررسی شود که این رفراندوم مطابق قانون اساسی هست.مخالفتی دارد یا ندارد وبا شرع مخالفتی دارد یا ندارد.)) تمام نمایندگان دیگری هم که به بحث ادامه داده اند همین برداشت را تأیید ونتیجه گرفته اند که ((شورای نگهبان... می تواند پیشنهاد رفراندوم از طرف مجلس شورای ملی و ریاست جمهوری را تأیید یا رد نماید.))سرانجام اینکه یکی از نمایندگان با اشاره به اصل چهارم می گوید:
((سابقاً یک اصل داشته ایم که تمام قوانین باید به نظر شورای نگهبان برسد،حتی قوانینی که از مجلس نگذشته است یعنی اگر قانونی هم در رفراندوم تصویب شود باز هم باید به نظر شورای نگهبان برسد که آیا خلاف شرع هست یا نیست.))
جالب این است که حتی یک نفر نیز با این برداشت مخالف نبوده است ولی ظاهراً با اتکاء به همین بداهت وبرای جلوگیری از تکرار وتطویل است که بدون اندک بحث وخدشه ای در متن نهایی ذکر ((نظارت)) را کافی دانسته وذیل اصل پیشنهادی حذف می شود.
پیشنهاد مزبور،اینک به عنوان اصل نودونهم چنین مقرر داشته است :((شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری ،ریاست جمهوری ،مجلس شورای اسلامی ومراجعه به آرای عمومی وهمه پرسی را برعهده دارد.))
بنابر نظر تفسیری شورای نگهبان((نظارت مذکور در اصل 99 قانون اساسی استصوابی است.))واین خود دلیلی دیگر برای شمول آن نسبت به همه مراحل همه پرسی واز جمله اصل مراجعه به آرای عمومی است

حدیث: قال الإمام المهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف):
الَّذی یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فی أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلی خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فی بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ. تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 16
امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) فرموند: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم. همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه میباشیم، حلال و حرام را میشناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرن را عارف و آشنا هستیم.
حدیث: قالَ (علیه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلی رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْکُمْ. بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و 53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
فرمود: جهت حل مشکلات در حوادث به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آنها در زمان غیبت، خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آنها میباشم.
حدیث: قالَ (علیه السلام) : أنَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بی یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلی وَ شیعَتی. دعوات راوندی: ص 207، ح 563.
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنهها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.
حدیث: قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّی الله علیه وله وسلّم میباشد و کنارهگیری عدهای، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پرورده های نیکوی پروردگار میباشیم؛ و دیگر مخلوقین خداوند، دست پروردههای ما خواهند بود. بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
حدیث: قالَ (علیه السلام) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ ثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ
فرمود: کسی با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمیکند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسی مدّعی ولایت و خلافت نمیشود مگر کسی که منکر و کافر باشد. بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
حدیث: قالَ الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) (علیه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.
فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستی ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبنای عمل به سنّت و اجراء احکام الهی قرار دهید، پس همانا که موعظهها و سفارشات لازم را نمودهام؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه میباشد. بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.

حدیث: قالَ الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف): أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَی اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ
امام زمان (عج) فرمودهاند: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال میباشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفی کند دروغ گفته است. بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10
حدیث: قالَ الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف): أکْثِرُواالدُّعاءَ به تعجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.
فرمود: برای تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبی - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود. بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
حدیث: دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.
یکی از مؤمنین به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت ولیّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف را دیدم، دفتری را به من عنایت نمود که در آن دعای فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشتهها بخوان و برای ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست.
إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27

بروزرسانی ۵/۲/۹۱ درساعت ۱۵:۵۰ دقیقه = علاوه بر وزارت نفت، وزارت کشور هم به این ویروس آلوده شد و سرورهای آن از دیروز در معرض تهدید جدی قرار گرفته اند.
منبع : گویا آیتی
"اورون اوزه دونوش" در سال 1979 میلادی در آنکارا ترکیه متولد شد. پیش از این سنی و پانزده سال است که شیعه شده است.او از 18 سالگی برای ادامه تحصیل وارد ایران شد.
تبیان: نحوه ی آشنایی شما با تبیان چگونه بود؟
** من در سایت زبان عربی تبیان دوستی به نام خانم وفا رجاء که از دوستان دوره دانشگاهم بود داشتم که ایشان مرا در ابتدا بعنوان نیروی ویرایشگر معرفی کردند. بتدریج کارم پیشرفت کرد تا به مقطع کنونی رسیدم. حدوداً 6 سال است که با تبیان همکاری می کنم.
تبیان :کار خوب یعنی ...
من با انگیزه کار معنوی وارد تبیان شدم. من از محتوای کتب شیعه و منابع غنی آن پی به روح معنویات در دل این دنیای مادی بردم. شیعه به من این ها را آموخت.
تبیان: فکر کنم برای کاربرای تبیان جالب باشه که دلیل و چگونگی شیعه شدن تان را بدانند.
**دوستانم سفرهای متعددی به ایران داشتند. برای من همیشه جالب بود که به ایران سفر کنم. از آنها در مورد مذهب شیعه، علمای آن و مقام شامخ امیرالمومنین می شنیدم. لذا بر آن شدم که مقام امیرالمومنین (علیه السلام) را بیشتر بشناسم. همین مقدمه ای بود برای شیعه شدن من. اتفاقاً خاطره جالبی که من را در مسیر شیعه شدن قرار داد مربوط به داستان یک وضوست. به یاد دارم که یکی از دوستانم در حال کشیدن مسح پا بود که من از او پرسیدم چرا پایت را نمی شویی. در جواب به من گفت که این جزء اصول وضو گرفتن در شیعیان است. گویی جرقه ای و یا اتفاقی در قلب و ذهنم مرا به سوی این مذهب کشاند. بر آن شدم که تحقیق گسترده ای کنم. در پی آن به واژه «علی» رسیدم و شناختم آنچه را که باید می شناختم.
تبیان: بزرگترین آرزوی کودکی شما چه بود؟
**من همیشه آرزوی تدریس و معلمی را داشتم. معتقدم یاد گرفتن علم و آموختن آن از بهترین فضیلت هاست. انشاءالله پس از اخذ مدرک دکترای ادبیات فارسی ام به تدریس در دانشگاه مشغول خواهم شد.
تبیان: مشکلات مربوط به کار فعلی تان چیست؟
**عمده مشکل کار فعلی ما پیدا کردن مطلب است. از حیث مغایرت و عدم مغایرت مطلب با محتوای پایگاه اینترنتی تبیان عرض می کنم. این جزء وظیفه ماست که از سایتهای معتبر و مورد تأیید استفاده کنیم و اطلاعات آلوده وارد سیستم محتوای وب سایت زبان های خارجه نشود.
تبیان: بزرگترین دلخوشی شما در زندگی تان؟
فرزندم. او نگاهم که می کند، دنیایم از شادی پر می شود.
تبیان: آخرین باری که گریه کردید و آخرین باری که خندیدید؟
** آخرین بار مربوط به چند روز پیش بود که به همسرم گفتم تو تنها امید من بعد از خدا هستی و همینطور اشک از چشمانم سرازیر می شد. البته غربت ودوری از خانواده ام گاهی خیلی تأثیرگذار می شود. آخرین بار هم که خندیدم مربوط به دیروز بود که فرزندم خندید و من هم حسابی خندیدم.
**ما در ایران می مانیم. همسرم که باید به سبب شرایط کاری بماند. من هم به پای او می سوزم (با خنده) و می مانم. مسافرت داخلی در ایران هم نخواهیم داشت.
تبیان:به همسرتان در چند مورد اشاره کردید. از ایشان بیشتر بگویید.
**نام ایشان ادین بوده و اهل بوسنی هرزگوین هستند. فارسی را خوب صحبت می کنند و از اهل تسنن می باشند.
تبیان: عیدی از کسی می گیرید؟
**خیر. مثل همه این سال ها که در ایران بودم، هرگز دلم نیامد مزاحم دوستان و خانواده های آنها باشم. با خودم گفتم آنها حق دارند عید را با خانواده ها و عزیزان خود باشند. به همین سبب در روزهای عید نوروز دیداری با آنها نداشتم و لذا عیدی هم نگرفتم. اما تنها مورد گرفتن عیدی به سه سال قبل بازمی گردد که از طرف تبیان مبلغی به من تعلق گرفت.
تبیان: آیا عید نوروز برای شما هم همان حس و حال را دارد؟
**ما در کشور ترکیه و فرهنگ خودمان، یک روز را به عنوان «روز بهار» داریم که همه به پیک نیک و تفریحگاه می رویم. البته دوست دارم امسال سفره هفت سین را تجربه کنم.
تبیان: بزرگترین آرزوی شما چیست؟
**سلامتی همسر و فرزندم.
تبیان:اگر قرار باشد به سه جای دنیا سفر کنید، انتخاب تان چه خواهد بود؟
**اول مکه مکرمه، بعد از آن ترکیه و سپس بوسنی. البته برای زیارت خانه خدا ثبت نام کردم و بی صبرانه منتظر قرعه کشی آن هستم.
تبیان: در مورد نقش ائمه اطهار در زندگی تان بگویید؟
**من اینکه می گویم با «علی» (علیه السلام) معنای شیعه را یافتم، اغراق نمی کنم. از اینجا شروع کردم و مقام ائمه اطهار را دریافتم. در ایران هم انس عجیبی با امام رضا (علیه السلام) دارم. دلتنگ که می شوم توسل می کنم. گاهی خیلی دلتنگشان می شوم.
تبیان: به کدام ورزش بیشتر علاقه دارید؟
**ورزش دو میدانی.
تبیان: خانواده شما چگونه با مسئله شیعه شدنتان برخورد کردند؟
**آنها هنوز شیعه نشده اند و البته با مسئله من هم به تدریج کنار آمدند. اما گاهی برادر و یا خواهرم بحث هایی را مطرح می کنند و من اما بدون مجادله سعی می کنم با منش و رفتارم نشان دهم که شیعه یعنی چه. اینکه می گویم رفتار من تأثیر بسزایی داشته است. اغراق نکردم. در ابتدا حتی وقتی در خواندن نماز از مهر استفاده می کردم به ایراداتی می گرفتند. حالا اوضاع متفاوت است. رفتار من در هر وهله که آنها را می بینم، حقانیت موضوع شیعه را بیشتر به آنها می نمایاند.
تبیان:قشنگترین اتفاق و خاطره زندگی تان؟
**قشنگ ترین اتفاق زندگی ام تغییر رشته ام از مهندسی کامپیوتر به ادبیات فارسی بود. من در ترکیه مهندسی کامپیوتری می خواندم. یادم می آید که تازه به ایران آمده بودم. در مجلس مولودی امام حسن (علیه السلام)، روحانی مجلس گفت حیف است زبان انگلیسی را بدانید اما زبان عربی که برای دینتان است را یاد نگرفته باشید. دیدم راست می گوید. عزمم را جزم کردم و با توجه به ماندگار شدنمان در ایران تصمیم به یادگیری عربی و فارسی گرفتم.
تبیان: چند کلمه به شما می گویم. لطفاً احساس ذهنی تان را پس از شنیدن آنها بیان کنید.
خدا: تنها او
عید نوروز: بهار
اسلام: کمال زیبایی
زندگی: همچون دریا
شیعه: علی (علیه السلام)
وطن: مادر مهربان
سفر: آرامش
مادر: جان و روان
مرگ: زندگی جدید
همسر: لبخند
تبیان: آخرین حرف برای کاربران تبیان؟
**عید نوروز را صمیمانه به همه آنها تبریک می گویم و امیدوارم هر آرزویی که دارند برآورده گردد و همیشه سلامت زندگی کنند.

از جمله وظائف اصلی هر یک از شیعیان، آن است که در هر زمان تکلیف و وظیفه خویش را نسبت به امام زمان خویش بداند و با عمل بر طبق آن، موجبات رضایت و خوشنودی امام خویش را برآورده سازد.
یکی از مهمترین منابع در خصوص فراگیری و شناخت این وظائف، روایاتی است که از ائمه معصومین (علیهم السلام) به دست ما رسیده است و ما با رجوع به آنها می توانیم با وظائف خود بویژه در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) آشنا شویم. در ادامه با استناد به برخی از این روایات بیشتر با وظائف و تکالیف خود در زمان غیبت حضرت آشنا خواهیم شد.
1/ امام شناسی
دعای نورانی وجود مبارک امام صادق(علیهالسلام) نخستین وظیفه انسان اهل انتظار را تبیین میکند:اللّهمّ! عرّفنی نفسک، فانّک إن لمتعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک. اللّهمّ! عرّفنی رسولک، فإنّک إن لمتعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک. اللّهمّ! عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لمتعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی.(1)
شناخت امامت و امام، اولین وظیفه مؤمن اهل انتظار است، که بر اساس معرفت توحید و شناخت نبوّت استوار میگردد، چون دانستیم پیامبر خلیفه خداوند است و بر اساس امر و وحی او سخن میگوید و کار میکند، آنگاه میبایست امام را در پرتو معرفت پیامبر بشناسیم، وگرنه میپنداریم مسئله امامت را میتوان تحت لوای سقیفه به سامان رسانید.
از آنجا که امامت جز نیابت رسالت نیست و نائب جز سخن منوب عنه را نمیگوید، آن که منوب عنه را شناخت، به معرفت نائب او بار مییابد و چون بدین پایه رسید، مشکلات علمی و عملیاش حل خواهد شد؛ یعنی وقتی به این معرفت بار یافت و از مجرای امامت و نبوّت به توحید مرتبط شد، آنگاه در فکر و عمل، به غیر دین سر نخواهد سپرد و در تمامی عرصههای زندگی دینسالار خواهد بود. در عرصه امور اجتماعی، به مردمسالاری غیر دینی تن نخواهد داد و قانون را بر محور «امر الله» خواهد دانست نه «امر الناس»، از اینرو به قانونی جز قوانین الهی که از بیان و بنان و تبیین مقام والای نبوّت و امامت جاری میگردد تسلیم نخواهد شد.
2/ پویایی و تلاش
ادراک صحیح و روشن معنای انتظار اقتضا میکند که انسانِ منتظر حرکتی دائمی و تلاشی پویا داشته باشد، تا بر اثر آن خود و جامعه خویش را مهیای ظهور امام منتظَر(عج) سازد. فرمایش وجود مبارک امام صادق(علیهالسلام) کهلیعدنّ أحدکم لخروج القائم و لو سهماً (2) چراغ روشناییبخش این راه خجسته است.
لحظه میمون ظهور ناپیداست و این خود سبب میشود تا هر لحظه بیصبرانه در انتظار طلوع مبارکش باشیم. این انتظار عاقلانه در پرتو کلام نورانی صادق آلمحمّد(علیهمالسلام) ما را بر آن میدارد که خویش را با حرکت و تلاش در راه استعدادیابی و زمینهسازی ظهور حضرتش و فراخور خود حتی به اندازه مهیا کردن تیری، آماده حضورش سازیم. آنچه هست این تیر، گاه تیر بیان و بنان است و گاه تیری درخور سایر عرصههای علمی و نظامی. یا باید توانمند باشیم که معارف الهی را شرح و تفسیر کنیم و توسعه دهیم و نشر و ابلاغ کنیم و با تمییز عقل از حسّ و قیاس و وهم و استحسان و خیال و مغالطه، در صیانت این چراغ نورانی بکوشیم؛ یا با تسلط به فنآوریهای گوناگون در عرصههای مختلف به ویژه در زمینه دفاع نظامی مهیّای رویارویی با آنانی باشیم که زعم خاموشی شعله فروزان وحی را در سر میپرورانند، گرچه داشتن هر دو سلاح، مطلوبتر است.
آن که به انتظاری تهی از رزمآوری و مجاهده دل خوش میدارد و گمان میکند بیآمادگی برای جهاد و شهادت میتوان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.

3/ تخلق به کرائم اخلاقی
شکی نیست که منتظران وجود مبارک ولی عصر(عج) که در مکتب انتظار صادقانه درس صلاح و اصلاح آموختهاند، میباید افزون بر دعای زبانی برای تعجیل در فرج وجود مبارک امامشان، با زبان حال و استعداد نیز چنان باشند. بر همین اساس، آنکه انتظارش حقیقی و ترقّبش صادق باشد، میتواند از عمق جان خویش با زبان حال و قال فرج میمون و خجسته امام خویش را از خداوند سبحان مسئلت دارد.
برای نیل به چنین مرتبهای انسان منتظر میبایست به دانش خود عمل کند و مجهولات را بپرسد؛ نیز خیرخواه همگان باشد و کینه کسی را در دل نپرورد، چرا که قلب کینآلوده شایسته بذرافشانی معرفت و محبت ولی عصر(عج) نیست.
منتظر حقیقی را بایسته است که به غیر خدا تکیه نکند و جز به او امید نبندد و مراقب سرزمین قلبش باشد و این کالای ثمین را به ثمن بخس شهوت و غفلت نفروشد، زیرا ارائه دهنده چنین کالایی جز دشمن آشکار انسان نیست و ابلیس چون چنین معاملهای کند، ثمن و مثمن را با هم میبرد و چیزی جز خسران و زیان بهره فروشنده نخواهد شد.
آن که دین و اخلاقش را به شیطان بفروشد، شیطان تمام هویت انسانی او را میستاند و چون چنین کرد، همه را در مسیر تباب و تباهی خویش هزینه خواهد کرد و آنگاه چنین انسانی مصداق بارز (خَسِرَ الدُّنیا والاءخِرَة)(3) خواهد بود.
ترک تعلق به مظاهر دنیای مذموم، زمینه طهارت روح و پاکی ضمیر انسان منتظر را فراهم میآورد؛ آنگاه به لطف خدای سبحان صاحب شامّهای میشود که عطر دلانگیز حضور مولای خویش را استشمام میکند و مستانه میسراید: «سحر از بسترم بوی گل آیو»(4). نه تنها با این شامّه بوی خوش یار را درمییابد، رایحه عفن دنیازدگی، دنیاخواهی، نفاق و تفرقهافکنی را نیز تشخیص میدهد و از حریم هلاکتبار آن نیز دوری خواهد کرد.
4/ تعالی فرهنگ، مدیریت، شهامت و شجاعت
معنای حقیقی انتظار، تحصیل شرایط حضور و ظهور ولی عصر(عج) است و هر که در این مسیر مجاهده نکند، انتظارش به حقیقتِ انتظار موصوف نمیشود.
برپایه روایات تشریح وقایع پس از ظهور، هنگام قیام ولی عصر(عج) دست لطف الهی بر سر امت کشیده و عقلهایشان کامل میگردد و بردبار میشوند. این رشد و بالندگی چیزی نیست که نیازی به زمینهسازی نداشته و انسانها ناگاه و یکباره از نادانی به دانایی رسند. تعالی سطح فرهنگ، تعقل و فهم عمومی، نخستین زمینه لازم جهت ادراک پیام انسان کامل و ظهور ولی مطلق خداست و این مهم از گرانمایهترین وظایف منتظران آن حضرت است، زیرا جامعهای که از سطح فرهنگ والاتر و بالاتری برخوردار باشد، معارف الهی را که امام(علیهالسلام) عرضه خواهد کرد بهتر ادراک و در برابر هجوم امواج جهل و کینه بهتر ایستادگی و دفاع میکند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل میگردد و نه اجازه میدهد از جهل دیگران سوء استفاده شود.
وظیفه دیگر اهل انتظار، رشد و تعالی بخشیدن به تدبیر امور، مدیریتهای اجتماعی و اکمال ملکات شهامت و شجاعت است، زیرا دین و اجرای احکام حیاتبخش آن همواره به این چهار عنصر محتاج است و به فرموده امام باقر(علیهالسلام) شجاعت، صلابت و نفوذ در اجرای احکام الهی از ویژگیهای یاران وجود مبارک امام زمان(عج) است:اجری من لیث و أمضی من سنان(5) و چون جامعه اسلامی در رشد و تعالی فرهنگ و خردورزی از سویی و بالندگی شجاعت، شهامت و مدیریت از سوی دیگر به نصاب خود رسید، زمینه ظهور حجت مطلق الهی فراهم میگردد.
5/ اقتدا به سنت و سیره پیامبر و امامان(علیهمالسلام)
امام عصر(عج) احیا کننده آموزههای نورانی قرآن و معارف پیامبر اکرم و ائمّه هدی(علیهمالسلام) است. رهاورد امام عصر(عج) همان اسلام ناب و معارف والای پیامبر عظیم المنزله اسلام است که از خزائن الهی عرضه داشت و امامان معصوم(علیهمالسلام) یکی پس از دیگری این حقیقت را در بیان و سیره خویش پاس داشتند.
راه امام عصر(عج) جز راه قرآن و عترت نیست و منتظر امام عصر(عج)، میبایست با قرآن و آموزههایش از سویی و با سیره و معالم عترت از سویی دیگر آشنا باشد، تا بتواند خویش را در پرتو انوار روحبخش آنها نهد و با اقتدای به آنان خود را برای حضور در محضر امام زمان(عج) آماده سازد.
پاورقی:
1 ـ الکافی، ج1، ص337/
2 ـ الغیبه، نعمانی، ص320/
3 ـ سوره حجّ، آیه 11/
4 ـ دیوان اشعار بابا طاهر، قسمت اول.
5 ـ بصائر الدرجات، ص24؛ بحار الانوار، ج52، ص318/
سیه روى وسرشار از خجلت وندامت با یک سینه پر از امید ویک قلب سرشار از توکل، به زیارت تو مى آیم. تشنه ى جرعه اى از زلال شفاعت توام وچشم امید بر نگاه مهربان تو دوخته ام. به شفاعت تو تکیه کرده ام وبه دوستى تو امید بسته ام.(1) دل پرگناه وخطاکار من اگر چه لایق زلال دوستى تو نیست وچشم تار دنیا زده ام گر چه تاب پرتو روى پرنور دنیا را ندارد، تو از کرم سرشارى(2) واحسان عادت همیشگى توست.(3) پس به دوستى خود مرا بخواه، مهر مهر خویش بر پیشانى قلبم زن، به نگاهى پاک وزلالم کن وبراى پرواز در آسمان معرفتت بال سیمرغى ام بخش.
اى امام واى مولاى من! این نداى من شکسته دل است که تو را امام خود مى دانم وچشم به سرانگشت هدایت تو دوخته ام.(4) اینک تو را دوست ورهنماى خود مى خوانم(5) وجاى تو را در دلم به هیچ غیرى نمى دهم(6) وغیر تو را به دوستى نمى گیرم(7) وجز تو، دل به کس نمى بندم. چشم از غیر تو بر مى دارم ویک سره محو مهر تو مى گردم. از عمق وجودم شهادت مى دهم که تویى آن حق ثابت پاک، تویى حقیقى ترین موعود، تویى آن موعود بر حق، بیا، بیا ودلم را دریاب که به دوستى تو گرفتار آمده وبه انتظار تو مى تپد.
به دوستى ات مرا بخواه، در سلک آنان که به دامن مهر تو آویختند،(8) وآرامش را در سایه سار وجود تو یافتند.(9)
آنان که در پى اداى حق، تو گام زدند واز خدا یارى طلبیدند(10) به راحت ننشستند ودر راه اطاعت تو کوشیدند(11) از آرام ورفاه وآسایش دنیایى دل کندند وبه یارى تو برخاستند. پاک وزلال وخداگونه از دنیا ودام هایش پا بیرون کشیدند. از آن چه تو نپسندیدى دورى گزیدند ورضایت تو را طلبیدند،(12) آنان که از مهربانى ورأفت تو واز رحمت ومهرت واز خیر وبرکت وجودت سیراب شدند(13) وجام مهر ازلى نوشیدند وفوز ابدى دریافتند.(14)
اى سرچشمه ى هدایت! اى روشناى دیده! مرا بخواه که ذره اى ناتوان وبى مقدارم وبى نسیم عیسوى وجودت سرگردان وگم کرده راهم.
مولاى من! مرا بخواه که سینه ام دریاى حسرت است وچشمم سراى امید.به راه تو اشک مى ریزم، اما عطش سینه فرو نمى نشانم مگر به زلال مهر تو واز دست مهربانى تو. مرا بخواه که دوستى تو رستگارى ابدى است. مرا بخواه که دوستى تو، جواز حضور در وادى مهر خداست، برگ سبز حضور در بهارى ترین سرزمین است، مهر عبور از صراط است وجواز ورود به بهشت موعود. دوستى تو همه چیز است وبى تو همه هیچ.
اى مهربان پنهان! اى غایب موعود! مرا بخواه؛ که تو سرچشمه ى حیاتى وبى تو همه عطش وسوز. ومن هر سحرگاه لبریز از مهر تو، تشنه ى وصال وامیدوار به دوستى تو، خدا را مى خوانم که مرا در طاعت تو یارى کند(15) وبه پیروى ات ثبات بخشد(16) وبه نعمت متابعت تو بر من منت نهد.(17) از سستى وکسالت وآرام طلبى به دورم دارد(18) ودر صف آنانم شمرد که تو را در نصرت دین یارى کردند(19) واز جام سعادت ابدى نوشیدند(20) درود خدا بر تو که بهترینى اى مولاى من! امام مهر، مقتداى آب هاى زلال!
پاورقی:
1- مفتاتیح الجنان، ص 870: (رجوت بموالاتک وشفاعتک)
2- ر.ک: ص 27، پاورقى 2.
3- ر.ک: ص 27، پاورقى 2.
4- مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)
5- مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)
6- مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)
7- مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)
8- همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)
9- همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)
10- همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)
11- همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)
12- همان: (وامنن علینا برضاه وهب لنا رأفته ورحمته ودعائه وخیره)
13- همان: (وامنن علینا برضاه وهب لنا رأفته ورحمته ودعائه وخیره)
14- ر.ک. ص 32، پاورقى 5.
15- همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)
16- همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)
17- همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)
18- همان: (وأعذنا من السأمة والکسل والفترة)
19- همان: (واجعلنا ممن تنتصر به لدینک)
20- همان: (وتجعلنا فى الجنة معه)
در این مقاله میخواهیم آیاتی در قران که صراحت در قتل و کشتار و خشونت را دارد بررسی کنیم و ببینیم اسلامی که سراسر از رحمت و صلح و زندگیست چرا باید این دستورات خشن را بدهد و ببینیم که این دستورات بدون هیچ قید و شرطی است یا در شرائط خاص باید این دستورات اجرا شود ؟! با ما همراه باشید .

قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
با کسانی که به آنها کتاب (آسمانی) داده شده (مانند یهود و نصاری و لکن) به خدا و به روز واپسین ایمان ندارند (زیرا خدا و معادی که آنها معتقدند خدا و معاد حقیقی نیست) و آنچه را که خدا و فرستاده او (محمد صلّی الله علیه وآله در قرآن و موسی و عیسی در عهدین) حرام کرده (مانند شراب و گوشت خوک و رشوه و ربا) حرام نمیشمرند، و به دین حق (اسلام) متدین نمیگردند، مقاتله و کارزار کنید تا آنها با کمال تسلیم و ذلت به دست خویش و تحت قدرت حکومت اسلامی جزیه بپردازند.(ترجمه آیت الله مشکینی)
فقط با شرائط خاص با دشمنان بجنگید
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ :
آیا با مردمی که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پیامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمنی آغاز کردند ، نمیجنگید ? آیا از آنها میترسید ، و حال آنکه اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است که از خدا بترسید و بس.
در این آیه خداوند متعال اهداف و انگیزه های جنگ رو برای همه رزمندگان بیان میکند که هدف شما از جنگ و جهاد باید این اهداف باشد و اگر هدفی دیگر داشته باشید آن جهاد و جنگ دیگر خدایی نیست.
1) نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ:یعنی در صورتی شما اجازه جهاد دارید که دشمنان سوگند و پیمان خود را بشکنند و تا زمانی که پیمان شکنی نکنند مانندبقیه مسلمانان در امن و امان هستند.
3) وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ:شما حق تجاوز و حمله به هیچ کسی را ندارید و اگر انها به شما حمله کردند شما حق دارید از خودتان دفاع کنید و در حقیقت جنگ شما تدافعی است فقط همین
وقتی به این آیه هم نگاه میکنیم میبینیم که این آیه سرشار از صلح و صمیمیت حتی با دشمنان درجه یک اسلام است و به هیج وجه خداوند متعال اجازه تعرض به آنها را نمیدهد تا مدامی که پیمان شکنی نکنند و نسبت به رهبران حکومت اسلامی سوء قصد نداشته باشند و آغاز گر جنگ نباشند میتوانند در سایه حکومت اسلامی در امنیت کامل به زندگی خود بپردازند.

اگر حرمت ماه حرام را شکستند در همان ماه حرام با آنها بجنگید
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ به مثلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ :
ماه حرام در مقابل ماه حرام است (ماههای رجب، ذو القعده، ذو الحجّه و محرم محترماند و نباید در آنها جنگید، اما اگر کسی حرمت آن را شکست و شروع به جنگ کرد، باید در همان ماه حرام با او جنگید) و همه محترمها (مانند حرم، مسجد الحرام، جان و عرض مؤمن در مقابل هماند و) قصاص دارند، پس هر که بر شما تعدّی کرد (و احترامی را شکست) شما هم به مانند آن بر او تعدّی کنید، و از خدا پروا نمایید (که از مرز مقابله به مثل تجاوز نکنید) و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
قبل از اسلام در میان عربها، هر سال چهار ماه احترام خاصّی داشت که در آن ماهها جنگ، حرام و ممنوع بود، سه ماه آنها پی درپی که عبارتند از ذیالقعده، ذیالحجّه و محرم، و یکی هم ماه رجب که جداست.
اسلام این سنّت را پذیرفت و در هر سال چهار ماه را آتش بس اعلام نمود، ولی دشمن همیشه در کمین است تا از فرصتها سوء استفاده کند و چه بسا با خود فکر کند که چون مسلمانان در این ماهها موظف به رعایت آتش بس هستند، پس به آنها حمله کنیم. این آیه میفرماید: اگر مخالفان شما در این چهار ماه به شما هجوم آوردند، شما نیز در برابرشان بایستید و در همان ماهها با آنان بجنگید و ماه حرام را در برابر ماه حرام قرار دهید.
زیرا حرمت خون مسلمانان و حفظ نظام اسلامی از حرمت این ماهها بیشتر است، و هرکس حرمتها را شکست باید مورد قصاص قرار گیرد.
(و الحرمات قصاص ). ((حرمات )) جمع ((حرمه )) به معنی چیزی است که باید آن را حفظ کرد و احترام آن را نگه داشت ، و حرم را از این جهت حرم گفتهاند که جای محترمی است و هتک آن جایز نیست ، و اعمال نامشروع و قبیح را از این جهت حرام میگویند که ممنوعیت دارد، همان گونه که در مورد حرم ، یا ماه حرام بعضی اعمال ممنوع است.
اسلام بر خلاف مسیحیت کنونی که میگوید: هر کس که به رخساره راست تو تپانچه زند رخساره دیگر را به سوی او بگردان . (انجیل متی ، باب پنجم شماره 39.)چنین دستوری را نمیدهد، چرا که این دستور انحرافی باعث جرأ ت و جسارت ظالم و تجاوزگر است ، حتی مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستوری عمل نمیکنند و کمترین تجاوزی را با پاسخی شدیدتر، که آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب میگویند.
اسلام میگوید: در برابر متجاوز، باید ایستاد، و به هر کس حق میدهد که اگر به او تعدی شود، به همان مقدار مقابله کند، تسلیم در برابر متجاوز مساوی است با مرگ و مقاومت مساوی است با حیات ، این است منطق اسلام . جالب اینکه آیه مفهوم وسیعی دارد و منحصر به مساله قصاص در مقابل قتل یا جنایات دیگر نیست ، بلکه امور مالی و سایر حقوق را نیز شامل میشود.
البته این موضوع با مساله عفو و گذشت ، که در مورد دوستان یا افراد شکست خورده یا نادم و پشیمان صورت میگیرد، هیچ گونه منافاتی ندارد. گاهی بعضی از عوام ، تصور میکنند که معنی آیه این است ، اگر کسی فرزند دیگری را به قتل برساند، مقابله به مثل اجازه میدهد که پدر مقتول فرزند قاتل را به قتل برساند، و اگر ضربهای بر برادر او وارد کرد، او هم ضربهای بر برادر جانی وارد کند، ولی این اشتباه بزرگی است ، زیرا قرآن میگوید: شخص معتدی و تجاوزگر باید مجازات شود، (به همان اندازه مجازات شود) نه فرد بیگناه دیگر، باز مفهوم این سخن این نیست که اگر کسی خانه شخصی را آتش زد خانه او را آتش بزنند، بلکه مفهومش این است معادل قیمت خانه را از او بگیرند. ضمنا تاکیدی که در ذیل آیه در مورد تقوا ذکر شده تاکیدی است بر عدم تجاوز از حد و به تعبیر دیگر، مقابله به مثل نباید شکل انتقامجویی به خود گیرد، همان انتقامی که حد و مرزی برای خود نمیشناسد.
همانطور که از توضیح آیه روشن شد دیدیم که در این آیه هم اسلام قرآن فقط در صورتی دستور به جنگ میدهد که تجاوز و حمله از طرف دشمنان صورت گیرد و به هیچ وجه به مسلمانان اجازه نمیدهد که با مشرکان و کافران جنگ کنند مخصوصا در ماه های حرام که احترام این ماهها واجب است و همچنین استفاده میشود که اسلام دین تجاوز و تعدی نیست ولی با این حال به هیچ وجه تجاوز و تعدی را قبول نمیکند.
بخش قرآن تبیان
منبع :
تفسیر نمونه,نور.المیزان,مجمع البیان
وبلاگ حافظان نور

بیانیه گروه سایبری :
بسم الله الرحمن الرحیم
نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین
ملت غیور، هوشمند و شرافتمند انقلاب اسلامی
در حالی وارد سی و چهارمین سال پیروزی انقلاب اسلامی می شویم که وعده های معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی علیه الرحمه یکی پس از دیگری محقق شده و می شود و طلیعه پیروزی نهایی مکتب امام خمینی علیه الرحمه در جهان روز به روز بیشتر نمایان می شود . سران رژیم های فاسدی که از آغاز مقابل نهضت اسلامی ما ایستادند یکی پس از دیگری سقوط می کنند و با سرعتی باور نکردنی جای خود را به اسلام گرایان و دوستداران انقلاب اسلامی می دهند.
با امید به پروردگار متعال که پیروزی مومنان را خود تضمین کرده است؛ ما مهندسین بسیجی اطمینان داریم که این مسیر را با سربلندی و عزت خواهیم پیمود و در ورای این توطئه های سیاسی اقتصادی دشمن، پیروزی های بزرگ و غیر قابل تصور در انتظار ملت ایران خواهد بود. آمریکا و اروپا با این بازی ها که دوام زیادی هم ندارد و چند صباحی بیشتر نمی پاید اقتصاد درمانده و پریشان خود را به فروپاشی کامل نزدیک تر می کنند. وما بسیجیان با تمام قوا و با خون خود از انقلاب اسلامی که نتیجه زحمات امام خمینی ره وجان نثاریهای شهدای معظم در پیروزی انقلاب اسلامی و در طول ۸ سال دفاع مقدس بوده را تحت فرمان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای پاسداری خواهیم نمود .
مدیریت سایبری بسیج مهندسین ارومیه
«بسمالله...» جزئی از قرآن است و در این موضوع شک و شبههای وجود ندارد و اختلاف نظر موجود در این است که آیا «بسم الله …» به تعداد سورههای قرآن و به صورت جداگانه نازل شده است یا خیر؟ به اعتقاد شیعیان، «بسم الله…» اولین آیات نازل شده بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و جزء تمام سورههاست.

با رحلت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) رشتههای وحی قطع میشود و این موضوعی بسیار مهم است؛ زیرا کلام مستقیم خداوند با بشر قطع میشود.
«قرآن» کلام الهی است که از طریق وحی به پیامبر(صلی الله علیه وآله) الهام شده و از این رو معجزه جاوید پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، زیرا از هرگونه نقصان و تحریف محفوظ مانده و جایگاه و منزلت خود را حفظ کرده است.
درباره اولین آیه یا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد:
1. گروهی معتقدند که اولین آیات سه یا پنج آیه از اول سوره علق بوده است که مقارن بعثت پیامبر نـازل شـده است , هنگامی که ملک (فرشته) فرود آمد و پیامبر را با عنوان «نبوت» ندا داد و به او گـفـت : بـخـوان , گفت : چه بخوانم ؟ پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : «اقرا باسم ربک الـذی خـلـق , خـلـق الا نـسـان من علق , اقرا و ربک الا کرم الذی علم بالقلم , علم الا نسان ما لم یـعـلـم»[1] از امـام صادق (علیهالسلام) روایت شده است که فرمود: «اول ما نزل علی رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) بسم اللّه الرحمان الرحیم اقرا باسم ربک و آخر مانزل علیه : اذاجا نصراللّه ». [2]
2. گـروهـی نـخستین سوره نازل شده را سوره مدثر میدانند .
این سوره نخستین سورهای است که پس از قطع شدن موقتی وحی (دوران فترت) بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شد.
تمام قرآنپژوهان در آغاز نزول قرآن با آیات ابتدایی سوره «علق» اتفاق نظر دارند. ضمن این که بزرگانی هم چون شیخ مفید(ره) و آیتالله معرفت نسبت به نظرات گوناگون پیرامون کیفیت نزول دفعی قرآن انتقاد دارند و تأکید میکنند کیفیت و روح قرآن بر کیفیت نزول آن ارجح است.
از ابن سلمه روایت شده است که از جابر بن عبداللّه انصاری سؤال کردم : کدامین سوره یا آیه قرآن برای نخستین بار نازل شده است ؟
گـفـت : «یـا ایها الـمدثر» گفتم : پس «اقرا باسم ربک» چه ؟
گفت: گفتاری که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) شنیدهام اکنون برای شما بازگو میکنم شنیدم که فرمود: «مدتی را در مجاورت کوه حـرا گـذرانیدم در پایان که از کوه پایین آمدم و به میانه دشت رسیدم , ندایی شنیدم به هر طرف نـگریستم کسی را ندیدم سپس سر به آسمان بلند کردم , ناگهان او (جبرئیل) را دیدم لرزشی مرا فـرا گـرفـت , بـه خـانـه نزد خدیجه آمدم , خواستم تا مرا بپوشاند آن گاه «یا ایها المدثر, قم فـانـذر»[3] نـازل شد.[4]

گروهی از این حدیث استفاده کردهاند که اولین سوره نازل شـده در ابـتـدای وحی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) این سوره است[5] ولی در متن حدیث هیچ گونه اشاره ای به این امر که نخستین سوره نازل شده این سوره باشد نشده است ,و صرفاً استنباط جابر از ایـن حـدیـث چـنـیـن بوده است شاید این پیش آمد پس از مدتی که از بعثت گذشته بود (فترت) صـورت گـرفـتـه باشد, زیرا پس از آغاز بعثت برای مدتی وحی منقطع گردید و دوباره آغاز شد .
شاهد بر این مدعی حدیث زیر است : از جابر بن عبداللّه روایت دیگری شده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره فترت وحی سخن میگفت و میفرمود: «هنگامی که به راه خود ادامه میدادم , ناگاه ندایی از آسمان شنیدم سربلند کردم , فـرشته ای را دیدم که در کوه حرا نیز آمده بود از دیدار او به وحشت افتادم و بر روی زانوهای خود قـرار گـرفتم سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملونی , زملونی (مرا بپوشانید) آن گـاه مـرا پـوشاندند در این موقع آیات : «یا ایها المدثر, قم فانذر, و ربک فکبر, و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر»[6] نازل شد پس از آن , وحی پی در پی و بدون انقطاع فرود آمد». [7]
3. گروهی اولین سوره نازل شده را سوره فاتحه میدانند زمخشری میگوید:«بیشتر مفسرین بـر این عقیدهاند که سوره فاتحه اولین سوره نازل شده قرآن است »علامه طبرسی از استاد احمد زاهـد در کـتاب ایضاح به نقل از سعید بن المسیب از مولی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آورده است که فرمود: «از پـیامبر(صلی الله علیه وآله) از ثواب قرائت قرآن سؤال نمودم , سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بیان فرمود, به ترتیب نزول سورهها پس اولین سوره ای را که در مکه نازل شده است , سوره «فاتحه »بر شمرد, سـپـس «اقـرا باسم ربک» و آن گاه سوره (ن و القلم )[8] واحدی نیشابوری در اسباب الـنـزول دربـاره ابـتدای بعثت چنین آورده است : «گاه که پیامبر با خود خلوتی داشت , ندایی از آسمان میشنید که موجب هراس وی میشد و در آخرین بار فرشته او را ندا داد: یا محمد! گفت : لـبـیـک گـفـت : بـگـو«بـسم اللّه الرحمان الرحیم الحمد للّه رب العالمین » [9]
البته پیامبر اکـرم (صلی الله علیه وآله) از همان ابتدای بعثت با گروه کوچک خود (علی و جعفر و زید و خدیجه) نماز را طبق سـنت اسلامی انجام میداد و نماز بدون فاتحة الکتاب برپا نمیشود و در حدیث آمده است : «اولین چـیـزی که جبرئیل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) تعلیم داد, نماز و وضو بود» که لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است جلالالدین سیوطی میگوید: «هرگز نبوده است که نماز در اسلام بدون فاتحه الکتاب باشد».[10]
دانشمندان شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که آغاز نزول قرآن در روز مبعث و با 5 آیه ابتدایی سوره «علق» به همراه بسمالله بوده است.
«بسمالله...» جزئی از قرآن است و در این موضوع شک و شبههای وجود ندارد و اختلاف نظر موجود در این است که آیا «بسم الله …» به تعداد سورههای قرآن و به صورت جداگانه نازل شده است یا خیر؟ به اعتقاد شیعیان، «بسم الله…» اولین آیات نازل شده بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و جزء تمام سورههاست.
پی نوشت ها :
[1] . عـلـق 96 : 5 ـ 1 ر ک : تـفـسـیر منسوب به امام عسکری , ص 157 بحارالانوار, ج18 , ص 206, حدیث 36 تفسیر برهان , ج2 , ص 478 صحیح مسلم , ج1 , ص 97 صحیح بخاری , ج1 , ص 3.
[2] . اصول کافی , ج2 , ص 628 عیون اخبارالرضا, ج2 , ص 6 بحارالانوار, ج92 , ص 39.
[3] . مدثر 74: 2 ـ 1.
[4] . صحیح مسلم , ج1 , ص 99 و رجوع کنید به : امام احمد بن حنبل , مسند احمد, ج3 , ص 306.
[5] . ر ک : بدرالدین زرکشی , البرهان فی علوم القرآن , ج1 , ص 206.
[6] . مدثر 74: 5 ـ 1.
[7] . صـحـیـح بـخـاری , ج1 , ص 4 صحیح مسلم , ج1 , ص 98 و رجوع کنید به : مسند احمد, ج3 , ص 325.
[8] . تفسیر طبرسی , ج10 , ص 405 و رجوع کنید به : الکشاف , ج4 , ص 775.
[9] . فاتحه 1: 2 ـ 1 اسباب النزول , ص 11.
[10] . الاتقان , ج1 , ص 12.
[11] . حجر 15: 87.
با سلام خدمت اعضای محترم گروه سایبری بسیج مهندسین
به اطلاع می رساند گروه سایبری در نظر دارد رزمایشی تحت عنوان رزمایش ولایت ۱ در فضای مجازی برگزار نماید لذا از اعضای محترم گروه تقاضا داریم که ایده ها و نظرات و پیشنهادات خود را در خصوص چگونگی نحوه برگزاری این مانور با ما از طریق ارسال نظر در وبلاگ و وب سایت و یا با ارسال ایمیل به آدرس
www.manager-eng@Hotmail.com در میان بگذارید از همکاری تنگاتنگ شما عزیزان نهایت تشکر و قدردانی را داریم .


آنچه ملاحظه می کنید گزیده ای از خاطرات شهید حسن طهرانی مقدم از زبان فرزند ارشد ایشان خانم زینب طهرانی مقدم است. شهیدی که لقب پدر صنایع موشکی ایران را به خود اختصاص داده است و هنوز هم بعد از گذشت بیش از 40روز از شهادتشان همچنان گمنام مانده اند.
روحشان قرین رحمت ایزد منان
زمان جنگ و انقلاب بسیاری از جوانان ملت ایران را ساخت. همانطور که پدرم به مرور زمان برای روزهای سخت ساخته شده بود، مادرم هم در کنار ایشان تحملش برای لحظات دشوار زندگی بالا رفته بود.
مادرم می گوید:من همیشه به خصوص بعد از شهادت شهید احمد کاظمی منتظر شهید شدن پدرت بودم. برای همین وقتی مادرم خبر را شنید رفتارش طوری بود که همه تعجب کردند.
ایشان فقط گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» اما من هیچ وقت فکر نمی کردم پدرم شهید شود. اصلا آمادگی نداشتم.
همیشه در ذهنم این طور بود که بالاخره یک روز کار بابا کم میشه و ما هم دور هم جمع میشویم.
روز تشییع پدرم اینقدر که همیشه به ما محبت داشت، خودش مواظب ما بودند که بیتابی نکنیم.
ما اغلب در خانه اخبار ساعت 2 بعد از ظهر را نگاه می کردیم اما آن روز تلویزیون خاموش بود. حتی صدای انفجار را هم شنیدیم اما احساسی نداشتیم. یکی از اقوام که متوجه شد ما بیاطلاع هستیم بردمان منزل خودش و آنجا گفت صدایی که امروز شنید انفجاری در محل کار حاج حسن بوده. همین که این حرف را زد ما متوجه شدیم چه اتفاقی افتاده.
عکس العمل مادرم نسبت به خبر شهادت باعث شد آرامش ما هم بیشتر شود. به خصوص که مادرم میگفت: حاج حسن همیشه به من سفارش میکرد که خودت را برای همچین روزی آماده کن.
من در شهادت پدرم هیچ سیاهی و بدی را نمیبینم. این ماجرا در بطن خود زیبایی و خوبی در پی خواهد داشت.
به اطرافیان میگویم حس میکنم خدا من را در آغوش گرفته و نوازش میکند. آن لحظه احساس معنوی خاصی داشتم. این هم به خاطر معنویت پدرم بود که مانند یک شیشه عطر شکسته و عطر و معنویتش همه جا پراکنده شد.
پسر شهید مطهری که آمده بود منزل ما گفت: بعدها که به این روزها برگردید همش خاطرات شیرین و افتخار است.
ما اغلب در خانه اخبار ساعت 2 بعد از ظهر را نگاه می کردیم اما آن روز تلویزیون خاموش بود. حتی صدای انفجار را هم شنیدیم اما احساسی نداشتیم. یکی از اقوام که متوجه شد ما بیاطلاع هستیم بردمان منزل خودش و آنجا گفت صدایی که امروز شنید انفجاری در محل کار حاج حسن بوده. همین که این حرف را زد...
شهادت پدرم بسیار انسان سازی کرد. از خارج کشور به ما زنگ میزدند و در سوگ پدرم گریه میکردند.
من واقعا به شهادت پدرم افتخار میکنم چون جامعه ما به همچین اتفاقها و ریخته شدن چنین خونهایی احتیاج دارد. شهادت افرادی مانند حسن طهرانی مقدم عاملی است برای حرکت سریع تر جامعه به جلو.
پدرم خیلی به خانوادهاش وابسته بود و دوست داشت هر وقت که میآید خانه همه حضور داشته باشند. بر عکس خیلی از خانوادهها که هر کس برای خودش میرود مسافرت و اعضای خانه به هم کاری ندارند اما در خانه ما اینطوری نبود.
خوشحالی پدرم این بود که همه دور هم جمع باشیم. سیزده به در همه فامیل خانه ما جمع میشدند. شهید مقدم دور هم بودن را خیلی دوست داشت.
مدتی قبل از شهادت پدرم، سفر حج پیش آمد که با مادرم اسمشان را نوشته بودند. اما به خاطر مسائل امنیتی به شهید مقدم اجازه ندادند در این سفر شرکت کند، این موضوع برای پدر و مادرم خیلی سخت و ناراحت کننده بود.
مادرم مجبور شد به تنهایی برود حج. از آنجایی که مادرم به خاطر نرفتن همسرش ناراحت بود، لحظات آخر در حج خوابی میبیند که آرامش میکند.
مادرم خواب دیده بودند که ساک پدرم در مکه است و کسی به مادرم گفته بود ناراحت نباشید اگر شما این دفعه آمدید حج و بر میگردید حاج حسن همیشه در حج حضور دارد.
پدرم خیلی فوتبالی بود. البته به ورزشهای دیگری هم مثل کوهنوردی علاقه داشت و در حد عالی کار میکرد و مدرک داشت. اما روی تیم استقلال یک عرق خاصی داشت. حتی مدتی جز هیئت مدیره برخی تیمهای فوتبال شد که میگفت: شاید من تنها مدیر عاملی باشم که اگر تیمم با استقلال بازی داشته باشد دلم میخواهد استقلال ببرد.
همیشه موقع فوتبال همه دور هم جمع میشدیم و به نوعی برایمان تفریح بود.
موقعی که استقلال پیروز میشد بسیار خوشحالی میکرد و موقعی که گل میخورد خیلی ناراحت میشد.

ایشان بسیار خوش نیت بود. بعضی از ما به خوشحالی مردم تنگ نظری میکنیم اما پدرم آنقدر خوش قلب بود که با شادی دیگران شاد میشد و دلش میخواست هر کاری میتواند بکند تا خوشحالیشان چند برابر شود.
حاج حسن طهرانی مقدم به هر چه رسید حاصل تلاش خودش بود. همیشه میگفت: افتخارم این است که همه چیز را از صفر شروع کردم و به اینجا رسیدهام. پدرم حتی در رشد خودش دست خیلیها را میگرفت. حتی در شهادتش هم راضی نشد تنها برود.
پدرم در ماههای آخر در امتحاناتی موفق شد که شاید کمتر کسی میتوانست از آنها سر بلند بیرون بیاید. هر وقت برای تفریح میرفتیم بیرون از خانه، پدرم همیشه دفتری دنبالش بود و فرمولها و چیزهایی که به ذهنش میرسید یادداشت میکرد که ما به شوخی میگفتیم بابا همیشه دفتر مشقش دنبالش است.
تنهایی را خیلی دوست داشت. اواخر روحش اینقدر بزرگ شده بود که هیچ کجا نمیگنجید و هیچ چیزی آرامش به او نمیداد.
گریه پدرم را فقط در مراسم های امام حسین(ع) دیده بودم. در محرم ایشان به شدت گریه میکرد. همیشه خانهمان چه کوچک بود چه بزرگ مراسم عزاداری میگرفتیم.
شهید مقدم در گاو صندوقش هم تکه پارچه سیاهی گذاشته بود که با دست خط خودشان روی آن نوشته بودند: «عنایت فرموده، این پارچه سیاه را در کفن من قرار دهید.»
فکر میکنم دستمالی بود که اشکهایی که برای امام حسین(ع) میریخت را پاک آن میکرد.
شهید مقدم به مستحبات در هر سطحی بسیار اهمیت میداد. بسیار ظاهرش را آراسته میکرد. ایشان استحباب را حتی در تراشیدن محاسنشان هم رعایت میکرد.
لباسهایش حتی با رنگ جورابش باید «ست» میبود. به بهداشت آنقدر اهمیت میداد که ما اسمش را گذاشته بودیم بابای بهداشت.
مادرم مجبور شد به تنهایی برود حج. از آنجایی که مادرم به خاطر نرفتن همسرش ناراحت بود، لحظات آخر در حج خوابی میبیند که آرامش میکند. مادرم خواب دیده بودند که ساک پدرم در مکه است و کسی به مادرم گفته بود ناراحت نباشید اگر شما این دفعه آمدید حج و بر میگردید حاج حسن همیشه در حج حضور دارد
در بعضی از روزها که هوا گرم بود، پدرم سه چهار مرتبه استحمام میکرد. الان که لباسهایش را بو میکنم هنوز بوی عطر میدهد.
ایشان همیشه بهترین لباس را میپوشید. کفشهایش همیشه واکس زده بود اغلب هم که به جایی که جمعیت زیادی در آنجا حضور داشت، میرفت کفشهایش را میدزدیدند و به خراب شدن نمی رسید. این دیگه واسه ما شده بود سوژه، تا میرسید و میگفت کفشهایم را دزدیدند، ما میخندیدیم.
به غیبت کردن خیلی حساسیت نشان میداد. همیشه این سخن آقای مجتهدی را برایمان نقل میکرد که: مانند مگسی نباشید که روی بدی مینشیند.
گاهی من از صدای مناجات شبانه پدرم از خواب بیدار می شدم. ایشان آنقدر زیبا نجوا میکرد که من خجالت میکشیدم بخوابم.

خبر كوتاه بود و جانكاه؛ جانباز 70درصد حاج سید اسداله طباطبائی نیا كه پس از گذشت 28سال جانبازی و ایثار با تحمل درد و رنج های فراوان به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در آخرین دوشنبه آذر ماه سال جاری در حسن آباد ری به دل خاك آرمید.
تنها یك روز از تشییع پیكر مطهرش می گذشت كه راهی حسن آباد شدم. منطقه ای مسكونی- صنعتی در 30كیلومتری جاده تهران- قم.
با استقبال گرم خانواده شهید مواجه می شوم. در اتاقی نسبتاً بزرگ می نشینم و با یكی از اعضای خانواده شروع به حرف زدن می كنم.
كم كم سر و كله بقیه هم پیدا می شود و برای خودم هم جالب و هم تعجب آور است. به یك ساعت نرسیده دیگر در اتاق جایی نمانده و تعداد افراد هم از دست من در رفته است! احتمالاً 40نفری می شوند. مادر و همسر، دو دختر و یك پسر، دو خواهر و یك برادر، بستگان و همرزمان شهید و البته همسایگان.
آنچه در ادامه می خوانید ماحصل گفته های این جمع گرم و صمیمی در واپسین شب های پائیزی است.
¤¤¤
حاج سیداسداله طباطبائی نیا فرزند سیدعبدالله سال 1340 در منزلی در میدان شوش به دنیا آمد. وی فرزند دوم خانواده ای مذهبی بود.
ایشان تحصیل در مقطع راهنمایی را ادامه می داد که در آن زمان پدر و عموی سیداسداله به علت شركت در تظاهرات و داشتن رساله امام خمینی(ره) از كارشان بیكار و از شهر تبعید شدند، از آنجایی كه اصالتاً متعلق به روستای خانلق از توابع حسن آباد بودند به این شهر كوچ كردند. وی پس از ساكن شدن در حسن آباد درحال گذراندن دوران دبیرستان بود كه انقلاب اسلامی پا گرفت و ایشان به همراه چند تن از دوستان خود در به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی تلاش و كوشش بسیار كردند تا اینكه زمان سربازی وی فرارسید و در تیپ تكاور ذوالفقار مشغول خدمت شد. پس از اتمام خدمت، نامه ای به خانواده اش فرستاد كه بعد از انجام یك عملیات دیگر و رفتن به كربلا، به تهران بازمی گردیم، همان والفجر 1 بود كه با برادر دیگرش سیدنصراله در عملیات شركت می كنند و نصرالله شهید و او از ناحیه سر و صورت مجروح می شود.
تا اینكه زمان سربازی وی فرارسید و در تیپ تكاور ذوالفقار مشغول خدمت شد. پس از اتمام خدمت، نامه ای به خانواده اش فرستاد كه بعد از انجام یك عملیات دیگر و رفتن به كربلا، به تهران بازمی گردیم، همان والفجر 1 بود كه با برادر دیگرش سیدنصراله در عملیات شركت می كنند و نصرالله شهید و او از ناحیه سر و صورت مجروح می شود
درباره چگونگی مجروحیت پر ماجرای سید روایت گوناگون است. خانواده شهید برای آنكه روایتی مستند و صحیح ارائه كنند فیلمی را در اختیارم می گذارند كه در آن سید از زبان خود ماجرا را این گونه شرح می دهد: سال 63 در عملیات والفجر یك بود كه شب عملیات سربازها از بسیج دفاع می كردند یعنی طوری بود كه یك سرباز بود و یك بسیجی، من مسئول عقیدتی سیاسی گردان بودم. بین ساعت 12 تا یك شب بود كه رفتیم جلو، عملیات لو رفته بود و هنگامی كه به 50-60متری رسیدیم ما را به رگبار بستند و كسانی كه جلوی ما بودند همگی شهید شدند چون تیربارچی ما را هدف گرفته بود و می زد. من كه آرپی چی زن بودم بلند شدم و تیربارچی را زدم تك تیراندازها همان زمان دستم را زدند و آرپی چی به زمین افتاد و دیدم دست چپم دیگر كار نمی كند آمدم عقب یك سنگر بود همان طور كه برای بچه ها كمك می طلبیدم یك تیر دو زمانه به لب بالایم زدند و در دهانم منفجر شد صورتم از هم پاشیده شد چشم چپم بیرون زد و استخوانم همه بیرون ریخت تكه های خود فشنگ در گلویم ماند با این حال بیهوش نشدم آمدم عقب تر همان جا كه آمدم چند تا گلوله خوردم تا به سمت بچه ها برسم 8، 9بار گلوله خوردم و هر بار فقط می گفتم «آخ» و می رفتم، همه داخل شیار بودند من را سریع به آمبولانس رساندند و كمی كه حركت كردیم وسط راه آمبولانس را زدند و چند تا معلق خورد، ماشین های درحال تردد ایستادند. من یك گوشه بودم و حس می كردم فریاد می زنم، اما كسی صدایم را نمی شنید. در آخر مرا به همراه مجروحین دیگر به بیمارستان صحرایی منتقل كردند. در آنجا هنوز من همه چیز را می دیدم و می شنیدم تا اینكه بیهوشم كردند. پس از آن به بیمارستان اهواز منتقل شدم و بعد سوار هواپیمایمان كردند و به تهران آوردند. خودم فكر می كردم سطحی مجروح شدم و بهبود پیدا می كنم به همین دلیل نمی خواستم خانواده ام مطلع شوند. پرستاری آمد و گفت اگر به خانواده ات اطلاع ندهی ممكن است كه همین جا شهید بشوی. كاغذ و قلم آوردند و من شماره تلفن منزل را نوشتم و خانواده ام آمدند. ابتدا فكر می كردند برادرم مفقود شده كه من برایشان نوشتم كه شهید شده است تا بی جهت دنبال برادرم نگردند. در این مدت پدرم همیشه پرستاری ام می كرد و بعد از او نیز مادرم پرستار من بود بنده را حدود یك سال به آلمان فرستادند و بعد از آنكه آنجا چندین عمل روی صورتم انجام دادند و نتیجه نداد، ما را به ایران آوردند دوباره به اتریش فرستادند و برگشتم اما در آخر نتیجه ای نداد. گذشت و بنده راضی هستم و خدا را شكر می كنم. خیلی دلم می خواهد در ایران مردم وقتی امثال ما را می بینند درك كنند و متوجه باشند كه این عزیزان هم در معاشرت با مردم اذیت نشوند.»

ایشان خیلی صبور و مهربان بودند بخشندگی ایشان زبانزد همه بود. خیلی خانواده دوست بود و هیچ گاه با فرزندانش حتی بلند حرف نمی زند، صله رحم را ترك نمی كرد. همیشه جویای احوال همه بود و غم خوار، غریب و آشنا بود. هركس هر مشكلی داشت به حاج اسداله می گفت، هركاری كه می توانست انجام می داد و مشكلات همه را درحد وسعش حل می كرد. نماز اول وقتشان ترك نمی شد. سعی می كرد همیشه نماز را به جماعت بخواند. حتی در هفته آخر كه حالشان مساعد نبود به نمازش اهمیت فراوانی می داد، یكی از اعضای خانواده می گوید در لحظه های آخر قبل از رفتن به بیمارستان حاج سیداسداله از دخترش می خواهد كه قرآن بیاورد. بعد از چند ساعت قرائت قرآن راهی بیمارستان می شوند. همچنین یكی از دوستان نزدیكشان اشاره كردند كه هر روز از یك ساعت قبل از اذان صبح با هم به حرم حضرت عبدالعظیم می رفتیم و به راز و نیاز و عبادت پروردگار مشغول می شد.
همیشه برای انجام كار خیر پیش قدم بود گره از كار همه باز می كرد. با اینكه خود شهید در خانه ای استیجاری زندگی می كند اما برای مسكن نیازمندان تلاش بسیار می كرد. زندانیان نیازمند را از بند، رهایی می بخشید، برای تهیه جهیزیه دختران كمك مالی فراوان می كرد، هركسی كه دست نیاز به سویش دراز می كرد دستش را خالی برنمی گرداند. ایشان همیشه به زوج های جوان توصیه می كردند كه در زندگی با خدا باشید باهم خوب و سازگار باشید دنیا را سخت نگیرید كه دنیا زود گذر است.
به رهبر عزیزمان خیلی علاقه داشت حتی عقد ازدواجشان را آقا خواندند. خود را فدایی رهبر می دانست در همه راهپیمایی ها شركت می نمود و همیشه به فرزندان خود توصیه می كرد كه در همه احوال پیروی از ولایت فقیه را سرلوحه زندگی خود قرار بدهند و سرباز خط رهبر باشند و معتقد بود ما باید عشقمان را به ولایت و رهبری نشان بدهیم و در جایی می گوید من اگر صدبار دیگر به دنیا می آمدم باز همین راه را انتخاب می كردم و اگر صدجان دیگر داشتم فدای مقام معظم رهبری می كردم
به رهبر عزیزمان خیلی علاقه داشت حتی عقد ازدواجشان را آقا خواندند. خود را فدایی رهبر می دانست در همه راهپیمایی ها شركت می نمود و همیشه به فرزندان خود توصیه می كرد كه در همه احوال پیروی از ولایت فقیه را سرلوحه زندگی خود قرار بدهند و سرباز خط رهبر باشند و معتقد بود ما باید عشقمان را به ولایت و رهبری نشان بدهیم و در جایی می گوید من اگر صدبار دیگر به دنیا می آمدم باز همین راه را انتخاب می كردم و اگر صدجان دیگر داشتم فدای مقام معظم رهبری می كردم.
سیدحسین طباطبائی فرزند شهید كه درحال حاضر طلبه حوزه است، نقل می كند كه پدرم به من توصیه می كرد پای درس اساتیدی بروید كه پیرو خط رهبرند و ولایت مدار و در لحظات آخر عمرشان هم به بنده توصیه كردند كه پسرم همیشه با خدا باش، با خدا عشق بازی كن بدان كه خدا همواره با شماست، نماز شبت را ترك نكن و حرف دنیا را نزن تا قلبت تیره و آلوده نگردد.
خاطراتی كه خانواده ایشان بعد از جنگ و مجروحیت از وی داشتند بیشتر مربوط به صبوری و تحمل درد و رنج ایشان و رضایتمندی از رضای پروردگار در همه حال بود. چراكه باتوجه به اینكه در این 28سال 200 عمل جراحی برروی ایشان انجام شد اما حتی لحظه ای دم برنیاوردند كه ناله یا شكایتی كنند. گاهی حتی نمی گذاشتند اعضای خانواده شان متوجه بشوند كه برای عمل به بیمارستان رفته اند نزدیكان این شهید بزرگوار معتقدند كه وی تمام این بار درد و رنج را خود به تنهایی به دوش می كشید و همیشه می گفتند كه راضی ام به رضای خدا...

از خصوصیات بارز این جانباز سرافراز اسلام این بود كه هیچ گاه احساس عجز و ناتوانی نمی كردند و این را ما در رفتار و عمل ایشان می دیدیم با این وضعیت جانبازی كه داشتند علمداری می كردند. این شهید عالی قدر همچون پاسداری همیشه در سنگر بود و هیچ گاه از ولایت فاصله نمی گرفت ما همیشه در بسیج از ایشان كمك می گرفتیم و حاج سید اسدالله دائم بچه های بسیج را تشویق می كردند كه در یك خط و پیرو ولایت باشند. همیشه در نشست هایمان تأكید داشتند به اینكه از شهدا جامانده ایم، خیلی غبطه می خورد و می گفت: بچه ها چقدر حیف! كاش ما هم آن روزها می رفتیم ما از آن قافله جاماندیم، الحمدلله كه این شهید جایگاهش را داشت و با افتخار رفت، دغدغه ما خودمان هستیم كه چكار كنیم نهایت رفتن است كاش می شد ما هم پرافتخار می رفتیم.
درحال حاضر است كه ما متوجه می شویم جای این بچه ها واقعا خالی است یك روزی همه دغدغه ما این بود كه وقتی به همرزهایمان می رسیدیم خبر ازدواج و پدر شدن همدیگر را می دادیم و مسرور می شدیم، رسید به جایی كه وقتی به هم می رسیدیم می گفتیم بچه ها فلانی شهید شد و به جمع شهدا پیوست. خبرها در گذر زمان تغییر كرد تا رسیدیم به حال فعلی كه وقتی به هم می رسیم با افسوس می گوییم بچه ها فلانی هم شهید شد او هم از جمع ما رفت. امیدوارم خداوند این تحمل را به همه بدهد.
خاطراتی كه خانواده ایشان بعد از جنگ و مجروحیت از وی داشتند بیشتر مربوط به صبوری و تحمل درد و رنج ایشان و رضایتمندی از رضای پروردگار در همه حال بود. چراكه باتوجه به اینكه در این 28سال 200 عمل جراحی برروی ایشان انجام شد اما حتی لحظه ای دم برنیاوردند كه ناله یا شكایتی كنند و همیشه می گفتند راضی ام به رضایت خدا...
بگذار داستان راستان سید را با رویای صادقه خودش به پایان ببریم.
دختر شهید طباطبایی از خوابی كه پدرش به مدت سه شب متوالی، پیش از شهادت دیده بودند این طور تعریف می كند؛«پدرم می گفت من خواب نمی بینم یا اگر خوابی ببینم در خاطرم نمی ماند اما سه شب است خواب می بینم وقتی از خانه بیرون می روم و از چند كوچه كه می گذرم وارد باغی می شوم كه خیلی زیباست. همه دیوارهای باغ را با حریر آذین بسته اند و كسانی كه آنجا هستند لباس هایی به تن دارند كه روی شانه لباس هایشان پروانه ای طلایی آویزان است. من در این باغ برادر و عموی شهیدم و همه صالحین را دیدم كه به استقبالم آمده بودند.»
روحش شاد و یادش گرامی

آن چه خواهید خواند روایتی است از فرمانده گردان 412 فاطمه الزهرا(س) از لشکر41 ثارالله. لشکر کارگرزادگان کرمانی ، لشکر پابرهنه های کویر . بی شک با خواندن این خاطره ، عظمت روح و عزت نفس راوی آن نیز بر شما آشکار خواهد شد :
قبل از عملیات ساعت 4 بعد از ظهر بود. برای استراحت به طور فشرده در یک سنگر خوابیده بودیم. باد می آمد و داخل سنگرها پر از گرد و خاک شده بودیم. حتی دندانها و چشمانمان خاکی بود. از بس خسته بودم سریع خوابم برد. خواب دیدم برادرم شهید علی میرزایی، شهید احمد امینی ، شهیدمحسن باقریان و شهید احمد قنبری در سنگر ما هستند و مثل همیشه چای می خوریم و با لحن همیشگی که مرا دایی محمد صدا می زدند با یکدیگر شوخی می کردیم. حاج احمد گفت: چرا ناراحتی؟ گفتم: همه بچه های کادر زخمی شده اند و رفته اند و من دست تنها هستم.
حاج احمد گفت: ناراحت نباش. ما امشب همه به تو کمک می دهیم. جناح راست را به ما بسپار. اگر نتوانستید عمل کنید کانال را باز می کنیم و از معبر ما بروید. گفتم: شما که شهید شدید. گفت: تو به ما شک داری؟ گفتم : نه سمت راست ما لشکر 25 کربلاست. گفت: ما بین شما و 25 کربلا هستیم. تو ناراحت نباش.
با من دست دادند و خداحافظی کردند و رفتند. آخرین نفر برادرم علی بود. معاون گردان 410 بود. دست مرا آنقدر تاب داد که جدا شد. درد داشتم و در خواب ناله می کردم. از خواب پریدم.
به صورتش دست زدم، سوخته بود. او را شناختم. علی عرب بود. گفتم : علی تویی؟ در حین سوختن گفت: حاجی تو برو. فقط یک چفیه در دهان من بگذار تا خفه شوم و صدایم در نیاید وگرنه عملیات لو می رود
دسته ویژه را فرستادیم. من با دسته اول گروهان اول رفتم و محمودی با گروهان بعدی. سینه خیز از خاکریز رفتیم پایین. نزدیک میدان مین بودیم که شعله آتشی بلند شد. بچه های دسته ویژه جلو بودند. به فداکار گفتم: معبر ماست گفت : بله. همه زمین گیر شده بودند. فداکار گفت: نرو ولی من رفتم. 6-5 متر به میدان مین دیدم معبریست نیم متر فاصله.

یک نفر را دیدم که افتاده بود. سه تا موشک تو کوله پشتی اش بود. موشکها منفجر شده و به هوا می پریدند. رسیدم کنارش. دستم را روی شکمش گذاشتم دستم فرو رفت. به صورتش دست زدم، سوخته بود. او را شناختم. علی عرب بود. گفتم : علی تویی؟ در حین سوختن گفت: حاجی تو برو. فقط یک چفیه در دهان من بگذار تا خفه شوم و صدایم در نیاید وگرنه عملیات لو می رود.
تشنه اش بود. گفت اگر آب داری به من بده. اما من هیچوقت قمقمه ای برنمی داشتم. لباسهایش کامل سوخته بود و قمقمه خودش هم داغ شده بود. چفیه را از گردنم باز کردم. با آب قمقمه آن را خیس کردم و در دهانش گذاشتم. صورتش را بوسیدم. آتش خاموش شده بود. التماسم می کرد که بروم . می گفت: معبر لو می رود. اینجا تیر می خوری. برو. گفتم10 دقیقه تحمل کن به امدادگرها می گویم تو را ببرند. و به عقب رفتم. بعد از عرب یک ترکش هم به پهلوی حسین شمسی خورد. عباس تقی پور هم که زخمی شد و بعد در بیمارستان شهید شد. در این مدت، فداکار بچه ها را برده بود پشت معبر. زود خط را سر و سامان دادیم. وقتی داشتیم می رفتیم حاج قاسم بی سیم زد. گفتم: خط شکسته شد. گفت: آفرین حاج محمد! آفرین! یک لحظه غرور مرا گرفت. به زمین نشستم و تو سرم زدم. علی اسماعیلی گفت: چرا تو سرت می زنی؟ گفتم: بچه های مردم زحمت کشیدند، آنها زخمی شدند، کشته شدند، علی عرب در میدان مین سوخت و جان داد. حاج قاسم به من می گوید آفرین...

شهید فرشید فتح الهی
نام پدر : ایوب
استان محل تولد : آذربایجان غربی
تاریخ تولد : 1345
دانشگاه : تبریز
رشته تحصیلی : مهندسی برق
مدرک تحصیلی : کارشناسی
محل شهادت : پاسگاه زید
تاریخ شهادت : 5/12/1365
وصیت نامه شهید فرشید فتح الهی
بسم ا... الرحمن الرحیم
«ربنا لا تؤاخذنا إن نسینا او اخطانا» «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب» خداوندا اکنون که شروع به وصیت نامه نوشتن می کنم و از گذشته خویش پشیمانم و از کرده خویش توبه می کنم به عقب مى نگرم طوفانى را از گرد و غبار گناهها و معاصى پشت سرم برپاست و روانه و به مقابلم مى نگرم آتش خشم و عذابت را می بینم که به سویش می روم ولى هنوز به کرم تو امیدوارم. بالاى سرم را می نگرم. ابرى را مى بینم که همه جا را فرا گرفته است. امیدوارم که باران رحمتت بر من ببارد و گرد و غبار گناهانم را بشوید و طوفان را بخواباند و آتش گناهانم و لهیب خشمت را فرو نشاند. «اللهم إن مغفرتک ارجى من عملى و إن رحمتک اوسع من ذنبی. اللهم إن کان ذنبى عندک عظیما فعفوک اعظم من ذنبى. اللهم إن لم أکن اهل إن ابلغ رحمتک فرحمتک اهلا إن تبلغنى و تسعنى لأنها وسعت کل شىء» الهى چگونه در دوزخ بمانم درحالی که امید عفوت را دارم. پس به عزتت سوگند می خورم که آقا و مولاى من به راستى سوگند می خورم که اگر زبانم را در آنجا گویا گذارى قطعاً در میان دوزخیان به سوى تو شیون زنم و همچون آرزومندان و هر آینه فریاد کنم به درگاهت چون فریادرس خواهان و حتماً مانند عزیز گم کردگان بر دورى تو گریه کنم و با صداى بلند مى خوانمت و مى گویم کجائى اى ولى مؤمنان. اى منتهاى آرزوى عارفان، یا غیاث المستغیثین، اى فریادرس فریاد رس خواهان، اى محبوب دلهاى راستگویان و اى معبود جهانیان، آیا تو چنان مى بینى اى منزه و معبودم و به ستایشت مشغولم که بشنوى در آتش صداى بنده مسلمانى را به سبب مخالفتش در آنجا زندانى شده و مزه عذاب آتش را به سبب نافرمانیش چشیده و در میان طبقات آتش به سبب جرم و جنایتش زندانى شده و در آن حال به درگاهت شیون کند مانند شیون کسانی که آرزومند رحمت توست و به زبان یگانه پرستان تو را فریاد زند و به پروردگاریت به درگاهت توسل جوید. اى مولاى من، پس چگونه در عذاب بماند و حال آن که به بردبارى باسابقه ات امید دارد.
خداوندا سردارت امام حسین(ع) و علمدارت حضرت ابوالفضل(ع) را علمدار لشکر اسلام قرار ده. این بار نیز بر لشکرت منت گذار و کمکشان کن. کمک کن تا قهرت و شعله های خشمت را به دشمن نشان بدهند و کمک کن تا ضربه نهایی را به صدام ملعون بزنند. خداوندا پیر روشن ضمیر عصر امام خمینی را حفظ فرما. ملت اسلام را از نعمات وجود ایشان بهره مند فرما و مسؤولین را در اطاعت ایشان و ملت را در اطاعت ایشان بگمار
یا آن که چگونه آتش او را بیازارد با آن که او آرزوى فضل و رحمت تو را دارد. یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند در حالی که صدایش را بشنوى و جایش را ببینى و یا چگونه شراره هاى آتش او را احاطه کند در حالی که ناتوانى او را می دانى. یا چگونه در میان طبقات آتش زیر رو شود و تو راستگویى او را می دانى یا چگونه موکلان دوزخ او را با شدت برانند با آن که تو را به پروردگارى مى خواند. یا چگونه ممکن است که امید فضل تو را در آزادی خویش داشته باشد و تو او را واگذاری. بعید است و چنین گمانی به تو نیست و فضل تو به این روش معروف نیست و شباهت به رفتار و روش تو نسبت به یگانه پرستان ندارد با آن نیکی و احسان که به آنها داری و من به یقین می دانم که اگر فرمان تو در معذب ساختن منکرانت صادر نشده بود و حکم تو به دائم ماندن در عذاب برای دشمنانت نبود، هر آینه دوزخ را به تمامى سرد و سلامت می کردى و کسی را در آن قرارگاه و محلى نبود. ولى تو خدائى که نامهایت مقدس است سوگند یاد می کنم که دوزخ را از کافران و از پریان و آدمیان همگى پر کنى و دشمنانت را براى همیشه در آن جاى دهى. پس اى خداى من در این دم مرا از دوستان خودت قرار بده. خداوندا، انجام دادن حسنات چقدر آسان است و نگه داشتن آن چقدر مشکل. خداوندا آن قدر فرصتم مده تا این جهادى را که به کمک تو در راه تو انجام داده ام با ریا و دورویی از بین ببرم، زیرا که گذشته ام این طور نشان دهنده این است که چندین عمل خیر که انجام داده ام با ریا و منت گذاشتن و غیره از بین برده ام.

خداوندا گامهایم را در میدان های نبرد استوار گردان. آن ایمان را به من عطا کن که هنگامی که زمین زیر غرش انفجار گلوله های توپ ها و خمپاره ها و کاتیوشاها به لرزه درمی آید، هنگامی که زمین در اثر عبور تانک های دشمن می لرزد، دل من نلرزد. خداوندا کمک کن تا دشمن هرگز پشت مرا نبیند مگر آن هنگامی که در محاصره باشم. خداوندا، آن قدرت و آن همت را در خود نمی بینم که بتوانم ایستادگی کنم. اگر تو مرا درنیابی و در آن هنگام یک لحظه مرا به حال خود بگذاری شیطان مرا فرصت نخواهد داد و ترس بر من مستولی خواهد شد، نیاید آن لحظه که گامهایم در میدان نبرد سست شود. خداوندا سردارت امام حسین(ع) و علمدارت حضرت ابوالفضل(ع) را علمدار لشکر اسلام قرار ده. این بار نیز بر لشکرت منت گذار و کمکشان کن. کمک کن تا قهرت و شعله های خشمت را به دشمن نشان بدهند و کمک کن تا ضربه نهایی را به صدام ملعون بزنند. خداوندا پیر روشن ضمیر عصر امام خمینی را حفظ فرما. ملت اسلام را از نعمات وجود ایشان بهره مند فرما و مسؤولین را در اطاعت ایشان و ملت را در اطاعت ایشان بگمار.
ای فرمانده من، امیدوارم از من راضی باشی. امیدوارم که اوامرت را انجام داده باشم تا در نتیجه امام از من راضی باشد و در نتیجه خداوند از من راضی باشد. ای ملت ایران، شما الان در یک مرحله سخت از آزمایش الهی به سر می برید. هم باید زیر بمبارانهای دشمن کافر تحمل کنید و هم اینکه گردان پشت گردان نیرو بفرستید و پشت جبهه را گرم و فعال نگهدارید. انشاءا... که قلب های داغ دیده مادران و خواهران و خانواده شهدا به زودی سرود ظفر و پیروزی نهایی به شادی و سرور درآیند. و ملت در صفوف اول خانواده های شهدا با امامت امام خمینی در کربلا نماز شکر و نماز زیارت بخوانند انشاءا... که راه شهدا تداوم یابد. ای خانواده های شهدا، من از همه شما شرمنده ام و ما همگى مدیون شماها هستیم. با خون جوانان و عزیزان شما بود که جنگ به این مرحله از پیروزى رسید انشاءا... که مرا حلال کنید. دوستان و برادران، هر کس بدى از من دیده است به بزرگوارى خودش ببخشد. همه دوستان و آشنایان به واسطه بزرگواری و لطف خودشان به بنده لطف داشتند و من از همه دوستان و اقوام و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند و راه شهیدان را ادامه بدهید. خانواده ارجمندم، پدرم از تو می خواهم که از من درگذری و مرا ببخشی چرا که بارها نافرمانی کرده ام و اسباب ناراحتی شما را فراهم کرده ام و فرزند خوبی برای شما نبوده ام. از من خیری ندیدید و شر زیادی به شما رسانده ام. در اوقات مریضی شما هرگز کمکی به شما نکرده ام خداوند به شما اجر صد چندان بدهد که از امتحان این کسالت سربلند بیرون آمدید و نه تنها این امر موجب تضعیف روحیه شما نشد، بلکه باعث متعالی شدن روح والای شما گردید. طوری که دائم در حال شکر و حمد بودید. انشاءا... از خدا بخواهید که این قربانی را قبول کند و شکر کنید که چنین توفیقی نصیب خانواده ما شد و به شما مادرم، مرا ببخش. از شما بسیار شرمنده ام و نمی دانم در آن دنیا چگونه به صورت شما نگاه خواهم کرد. فقط امیدوارم که مرا حلال کنید. آفرین بر شما که در مقابل زحمات بی شمار زندگانی دلیرانه ایستادگی کردید. در این چند سال زحمت پدرم را کشیدید. برای بزرگ کردن من رنجها تحمل کردید و سرانجام حاصل عمر خود را تقدیم راه قرآن و اسلام کردید. راستش را بخواهید شهید واقعی شما دو نفر هستید نه من و جانباز شماها هستید.
پدرو مادرم راستش را بخواهید شهید واقعی شما دو نفر هستید نه من، و جانباز شماها هستید. ایثارگر هستید. فداکار هستید. رزمنده هستید. جهادگر هستید. باایمان هستید. متقی هستید. این شما هستید که حاصل بیست سال زحمت و رنج خود را تقدیم اسلام کردید. بیست سال زحمت کشیده و درختی را پروراندید و آرزوها داشتید تا از میوه آن بهره مند شوید ولی در میان راه، آن هنگامی که هنوز درخت میوه نداده بود، پس به شما مژده بهشت می دهم
ایثارگر هستید. فداکار هستید. رزمنده هستید. جهادگر هستید. باایمان هستید. متقی هستید و خلاصه زبانم و قلمم از درک و از بیان عظمت شما قاصر است. این شما هستید که حاصل بیست سال زحمت و رنج خود را تقدیم اسلام کردید. بیست سال زحمت کشیده و درختی را پروراندید و آرزوها داشتید تا از میوه آن بهره مند شوید ولی در میان راه، آن هنگامی که هنوز درخت میوه نداده بود، پس به شما مژده بهشت می دهم. انشاءا... که همگی در آن دنیا با هم باشیم و مرا نیز شفاعت کنید و فقط مطلبی که مانده این است که مبادا ناسپاسی کنید و به جای شکر ناشکری کنید. شکر گوئید که فرزند شما به راه راست گام نهاده است و حاصل عمر شما به هدر نرفته است و دعا کنید که این قربانی از شما قبول شود.
به سخنان ضدانقلاب و مخالفین گوش ندهید که تاکنون هم ندادید. از کمبودها دل تنگ نشوید و از ناراستی ها دلسرد نشوید. این طور نباشد که شخصی بگوید به سبب فلان کار و فلان شخص من دیگر نماز نمی خوانم. مگر تو برای چه کسی نماز می خوانی. نماز و دعاها و قرآن را فرموش نکنید که من از اینها غافل بودم و حالا پشیمانم. شما مواظب باشید که این طور نشود و مثل من پشیمان شوید. برای من شیون و زاری نکنید که من ناراحت خواهم شد و مورد پسند خداوند هم نیست. همچون پدر شهید جلیل القدر جواد رستم زاده رضوان ا... علیه و مادر شهید مهرام باشید که از دیدن ایشان و سایرین که امثالشان هم زیاد است، روحیه می گرفتم. مبادا بی تابی کنید. هرگز راضی نخواهم بود که در خیابان و یا در منزل و یا در جای دیگر شیون به پا شود. درددل خود را با هر کسی در میان مگذارید و هر چه در دل دارید بر زبان میاورید. صبور و بردبار باشید آن طور که بودید. تقاضائی که دارم این است که حتماً در مجلسی که اگر خواستید برای من داشته باشید فقط و فقط شیرینی و چای به مهمانانم بدهید و دست و روی کسی را می بوسم که بیاید و فقط به شما تبریک و نه تسلیت بگوید. کار زینبی یادتان نرود. پیام مرا که اطاعت از امام و مبارزه تا پیروزی است را به سایرین بگویید. جهاد یادتان نرود که دری از درهای بهشت است و به روی هر کسی باز نمی شود. خیرات و احسان ندهید و به جای آن مقدار معادلش را به جبهه ها بپردازید. چون در چنین مکان هایی اکثراً هدف فقط خوردن است و چه بسا ممکن است معصیتی و غیبتی هم به عمل آید که نه تنها برای روح من ثوابی ندارد، بلکه گناهش گریبانگیر من و شما هم خواهد شد و فکر این هم نباشید که مردم چه خواهند گفت. چون هیچ کس نتوانسته است همه مردم را تواماً راضی نگه دارد. مثلاً در قربانی ها و سفره های نذری فکرتان متوجه این نباشد که فلان همسایه ناراحت خواهد شد و فلان قوم و خویش دلگیر. بلکه باید این امر مختص فقرا و مستمندان باشد و نه کس دیگر. یعنی هدف راضی کردن سایرین نباشد. بلکه هدف راضی کردن خدا باشد.

سایرین هر چه می خواهند بگویند. اگر می توانید این کار را بکنید و این طور رفتار کنید که هیچ. اگر نه مطمئن باشید که قربانی و نذری قبول نخواهد شد و هیچ نفعی به حال کرده و یا منظوری که دارید نخواهد داشت. زیرا ریا مانع از آن خواهد شد و هدف از محض رضای خداوند بودن خارج شده است. برادرانم فرنوش و مهدی امیدوارم مرا حلال کنید. از کرده من ناراحت نشوید چون من خود این راه را انتخاب کردم. با آن که مشکلات داخلی خانواده را می دیدم ولی چه کنم که اسلام در خطر است و ما باید مشکلات را به جان بخریم. می دانم که این عمل باعث ناراحتی و افزایش کسالت پدرم و افزایش ناراحتی همه شما شده است از شما عذر می خواهم. امیدوارم مرا حلال کنید و قبول کنید که چاره ای نیست. وقتی که امام می فرمایند که امروز مسئله اصلی ما جنگ است، من هر چه فکر کردم نتوانستم خود را راضی کنم که بمانم و نتوانستم برای خودم بهانه ای بتراشم و درسم و یا وضع خانواده را بهانه قرار دهم. چون می دانستم که در آن دنیا شرمنده خواهم بود. با این حال باز هم مطمئن نیستم که شرمنده خواهم بود یا نه. امیدوارم که مرا حلال کنید. از خواهرمان خوب مراقبت کنید و او را به خیر دعوت کنید. کوچکترین گناه و معصیتی را یادش ندهید و پیش او کاری نکنید که باعث جری شدنش بشود. در حجاب او دقت کنید. لباس ساده بپوشید. مواظب نماز خود باشید. خواهرم، جانم به فدایت، مرا ببخش و حلال کن. انشاءا... آن موقع که معنی واژه شهادت را فهمیدی و به رسالت زینبی خودت پی بردی رسالتت را انجام بدهی و سعی کنی که با مطالعه زندگی بانوان والای عالم حضرت فاطمه(ع) و حضرت زینب(س) همچون آنان باشی و مواظب حجاب خودت باش. هرچند حجاب، ظاهری است ولی لازم است. مواظب باطنت باش که مانند بعضی از محجبه های خودنما نباشی که بی حجاب ها از آن ها بارها بهترند. به مجالس لهو و لعب هرگز قدم مگذار. انشاءا.. از سال جدید که قدم به مدرسه جدیدی می گذاری با حجاب بهتر و سیاه که کوبنده تر از سرخی خون من است به مدرسه می روی تا چشم دشمن کور باشد و از منحرف کردن جوان های ایران منصرف شود و بداند که دیگر برای او جایی باقی نمانده است. مواظب دوستان خود باش و در انتخاب آنها بسیار دقت کن و گول ظاهر هیچ کس را نخور. زیاد بیرون از منزل نرو که برای خواهران خوب نیست، متین و باوقار باش. امیدوارم که همه شما دوستان و آشنایان را در آن دنیا زیارت کنم و در حیات نعیم با هم باشیم.
ای خانواده های شهدا، من از همه شما شرمنده ام و ما همگى مدیون شماها هستیم
8 روز روزه قضا دارم که برایم ادا کنید. حدود 250 تومان به برادر فاخری و 300 تومان به برادر مجتبی کریم زاده مقروض هستم که توسط برادر سرباز زاده آنها را پرداخت کنید و 1000تومان هم به برادر فربودنیا بدهکارم که آن را پرداخت کنید و از همگی آنها حلالیت بخواهید. تمبرهایم را برادر نادر به فروش رساند و پولش را به جبهه بپردازد. تسبیحم را برادر نادر و حلقه انگشتری را برادر خسرو قبول کند و جانمازم را برادر فرنوش و جانمازی دیگر در خوابگاه دارم که اگر پیدا شد برادرم مهدی آن را قبول کند. برادر رضا رجب پور هم نزد من کیفی سیاه رنگ به امانت داشت که متأسفانه مفقود شد. لطفاً لنگه آن را تهیه کرده و بدهید تا برادر نادر به ایشان بدهند و از ایشان برایم حلالیت بخواهند. هر کس که بخواهد می تواند از کتابهایم امانت ببرد. اگر توفیق شهادت نصیب من و برادر محرم مصطفوی با هم شد، اگر مقدور باشد ما را در جوار هم دفن کنید و کنار عکس من از عکس های ایشان و برادر فرخ حیدری بگذارید. امیدوارم که آن دنیا در خدمت شهدا و سرورشان امام حسین(ع) و شما خانواده ام و دوستان و آشنایان باشم و انشاءا... که در آن دنیا روسفید باشیم و کارنامه اعمالمان را از دست راست بگیریم. التماس دعا دارم. برایم زیاد فاتحه بخوانید و نگوئید که او شهید است و احتیاج ندارد. و برایم طلب آمرزش کنید. امام را فراموش نکنید. راه شهیدان را تداوم بخشید. والسلام علی من اتبع الهدی ظهر جمعه، هنگام اذان ظهر مورخه 17/11/65 فرشید (حامد) فتح الهی
روحش شاد و یادش گرامی
من که از کسالت و بی حوصلگی، جز خواب و خیال چیزی در شبهای بلند عمرم ذخیره نکرده ام به زودی که از دنیا کوچ می کنم به نگاههای حسرت آلودی خواهم پیوست که در شبهای یلدای زمین، به سوی عبادت کنندگان خیره شده است. ای کاش تو که مشغول نماز شبی یادم کنی که از لابلای ترکهای سنگ فرسوده ی قبرم به سوی جهانی می نگرم که از آن با دست تهی بیرون شده ام. حسرت نگاهم را ببین و اوج التماسم را درک کن و امشب، لحظه ای، تنها لحظه ای چشمهایت را بگشا، خدا را صدا بزن و بگو "خدایا بارالها، ببخش او را که نمی دانم کیست ! تنها دیده ام سنگ مزاری کهنه، زیر یک بوته ی خار گوشه ی قبرستان.
"ای که پنهان در تاریکی شب دست به دعا برداشته ای یاد کن از من که دستهایم از خاک گور انباشته است و برای دعا بر نمی خیزند. آن هنگام که چشمهایت اشک می ریزد یاد کن چشمهای مرا که پلکهایم به آن چسبیده و غبار لحد به آن سرمه کشیده است. چشمهای من لیاقت اشک ریختن برای خدا نداشت. تو به جای من اشک بریز و هدیه ای برای من بفرست. ای مجاهد شبهای بلند زمستانی، می دانی وقتی در قنوت وتر نمازت جمله ی «اللهم اغفر لفلانی ...» را به زبان می آوری چقدر با حسرت به دهان تو می نگرم. بلکه امشب نام مرا بگویی. هر چند اثری از نامم باقی نمانده است. امشب من به تو دو روایت از روایات سرور دو عالم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله درباره شب زنده داری هدیه می کنم تو هم اگر عمل کردی دعایت را به من هدیه فرما. روایت شده است: «هنگامى که فصل زمستان مىآید منادى ندا مىدهد: اى اهل قرآن! شب طولانى شد برای نماز خواندن شما، و روز کوتاه شد براى روزه گرفتن شما ...»(1)
و بدانید به یقین که هیچ چیز، مؤمن را به خدا از نماز شب و تسبیح گفتن و مناجات و نیایش پروردگار عزیز حمید و استغفار از گناه و دعاها و نماز شب با حالت گریه و خشوع نزدیک تر نمی کند پس از آنها خواندن قرآن تا طلوع صبح و نماز شب را به نماز صبح متصل کردن. پس من مژده می دهم آن بنده را به گشایش روزى بدون رنج و زحمت در دنیا و به سلامتى بدن. و نیز او را مژده میدهم که هر گاه بمیرد به خاطر نور این نماز شب تا روز رستاخیز، با نعمت و روشنى بهشتى در قبرش قرار گیرد و نیز او را مژده دهم که خداى تعالى از او حسابى نخواهد و فرشتگان را فرمان دهد که او را در بلندترین درجات بهشت واردش کنند در همسایگى محمّد و اهل بیتش _ صلوات الله علیهم _ پس قدر این فرصت را بدانید که چه عاقبت خوبى است مادامی که از عجب و ریا سالم بماند.(3)
البته زمین جز اینها ستاره های دیگری هم دارد. ستاره هایی که سالها پیش، از میان سجاده ها می درخشیدند اما هم اکنون زیر خاکند و قبرستانی را به نور صورتشان منور کرده اند. ستاره هایی همچون آیت الله بهجت عزیز _ رحمة الله علیه _ که اگر چه عطر استغفارشان از زمین ربوده شده است، اما اهل قبور از نورشان بهره گرفته اند. و خدا می داند وقتی جسم شریفشان را درون قبر نهادند چه زندانیانی که از عذاب قبر آزاد شدند و چه سروری که بین قبور برپا شد که مردی از دیار شب زنده داران به قبرستان ما سفر کرده است.
پی نوشت ها :
1- إِذَا کانَ الشِّتَاءُ نَادَى مُنَادٍ یا أَهْلَ الْقُرْآنِ قَدْ طَالَ اللَّیلُ لِصَلَاتِکمْ وَ قَصُرَ النَّهَارُ لِصِیامِکمْ.(مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص: 57)
2- وَ قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله إِنَّ الْبُیوتَ الَّتِی یصَلَّى فِیهَا بِاللَّیلِ وَ یتْلَى فِیهَا الْقُرْآنُ تُضِیءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کمَا تُضِیءُ الْکوَاکبُ الدُّرِّی لِأَهْلِ الْأَرْض.(إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، 92)
3 - همان .
انسیه نوش آبادی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان